نقد تفسير سورآبادی (۲۰)
لايمسه الا المطهرون: نخوانند آن را- يعني قران را- مگر پاك كردگان. گفته اند اين لا نهي است و گفته اند لاي نفي است. اگر بر لا نهي راني بر دو وجه بود: نهي حتم و نهي تاديب بود، و اگر بر نهي حتم راني مر كافران را و جنب را و حايض را و نفسا را باشد كه ايشان را نشايد قران خواندن يا دست به مصحف قران كردن مگر در غلاف. و اگر بر نهي تاديب راني، امر بدان خداوند حدث را بود كه ادب قران خواندن آن است كه بر طهارت خواند و دست بي طهارت به مصحف قران نكند و اگر كند به حاشيه كند به نبشته قرآن نكند حرمت قران را، و اگر اين لا بر لا نفي راني مراد از اين مطهرون، فرشتگان باشند كه ايشان پاك كرده شده اند از گناه. (همان،۲۵۲۲)
در آيات متعدد قران، تعريف و توصيف قران آمده كه مرور آن موارد دشوار نيست. از جمله آیات ۷۷ تا ۸۰ سوره واقعه. لغت مس که در آیه ۷۹ به کار رفته به معنای فراگرفتن و فهمیدن است نه لمس کردن و دست زدن. با اين توصيف، ترجمه آيات به اين ترتيب خواهد بود: انه لقران كريم في كتاب مكنون لايمسه الا المطهرون تنزيل من رب العالمين: اين قراني كريم است. در كتابي نهفته، فقط پاكان به فهم آن دسترس دارند. فرو فرستاده از جانب پروردگار عالميان.
کسانی که از جریان قران و آموزه های آن در زندگی روزمره مسلمین، ضرر می بینند به هر بهانه و در هر کسوتی، از جمله مفسر و مترجم و منبری، می کوشند دسترسی و ارتباط با آیات خداوند را دشوار و در برخی شرایط، ناممکن جلوه دهند، این آیه از جمله دستاویزهای آنان است که معنا و منظور آن را دگرگون کرده و به وادی بعید برده اند. پرستندگان خداوند واحد، مي توانند به هر حالت و صورت و مدت و كيفيت، قران را مطالعه نمايند و سخت گيري و شرط گذاري خاصي در اين باره در قران ذكر نشده است. عتيق، اشاره به مطهّران را، که ذکر و قلب و روحشان پاکیزه و طاهر است، لقب كساني گرفته كه جسم و پيكرشان تميز و پاكيزه باشد و به تعبير فقهي امروز، حتما وضو داشته باشند. كافر و جنب و حائض را حتي از دست زدن به صفحات قران منع مي كند و چوب به چرخ كساني مي گذارد كه تمايل به مطالعه كتاب خدا دارند و در آخر، فقط فرشتگان را مجاز به دست زدن به قران مي گيرد!
يوم يكشف عن ساق: آن روز كه پرده وا برند از كار صعب... سوال: چرا نگويند اين ساق خداي است زيرا كه در اخبار آمده است از پيغامبر عليه السلام كه او گفت: يوم يكشف عن ساق من يدعون الي سجوده. و جواب نيمي دروغ نبود و نيمي راست. چون بعضي از اخبار رسول را قبول كني همه را بايد قبول كرد و اگر بعضي را رد كنيد همه را رد بايد كرد، آنگه شريعت اسلام متهم گردد. (همان،۲۶۶۵)
با در نظر داشتن رويه آهسته ي سیر تطور خط عرب، محدود بودن امکانات نگارش و کتابت در قرون نخست طلوع اسلام و با اثبات جعلی و تازه ساز بودن اسناد منتسب به قرون اولیه اسلامی، دین اسلام هرگز سندی معتبرتر، متقن تر و دست ناخورده تر از قرآن بلیغ به خود ندیده است. اما سیستم فرهنگی ضد اسلام، از ابتدای بعثت تا امروز، که همواره از آوردن نسخه یا سوره یا آیه ای مشابه قرآن کریم، عاجز مانده و نتوانسته گیرایی و فصاحت و صداقت آیات قرآن را متأثر سازد، در پی ایجاد حواشی تفرقه انگیز غیر قرآنی از جمله احادیث و روایات بوده و همواره با تکیه و تاکید بر آنها بر طبل دین ستیزی خود کوفته است. اینک، عصاره عداوت با اسلام، ادعا می کند که اگر بی چون و چرا اخبار منتسب به رسول خدا را نپذیرید، کلیت و ماهیت شريعت اسلام را زیرپای نهاده اید. آيا اين ادعاي كذب و مشروط کردن صدق ايمان، به باور داشت احادیث، حقه ي ديگري براي رخنه زيرجلي موريانه وار منكرين و مفسدين نيست تا جان اسلام را از درون بجوند و اخلال و شرارت خويش را ادامه دهند؟!
الم نشرح لک صدرک: ای نه ما گشاده کردیم دل تو را یا محمد به نبوت و رسالت. کلبی گوید: شرح صدر مصطفی آن بود که وی دو ماهه بود از در باز ماند، جد وی عبدالمطلب او را نیکو می داشت. و قریش عادت داشتندی که فرزندان خویش را شیر ندادندی از احتشام و فرا دایگان دادندی، از حوالی مکه دایگان آمدندی فرزندان ایشان را به دایگی فراستندی. آن سال زنان بنی سعد بن بکر بیامدند. در میان ایشان زنی بود، نام وی ام حلیمه و گویند حلیمه. نزدیک عبدالمطلب آمد، وی محمد را بر وی عرضه کرد..... چون محمد دو ساله گشت وی را از شیر باز کرد. پسرکی داشت، روزی با مصطفی علیه السلام بر کنار ثبیله بر سر توده ای ریگ بازی می کردند. آن کودک بدوید و نزد مادر آمد گفت" ای مادر، بیا که محمد صرع زده شده!" مادرش بدوید آنجا رسید. محمد را دید ایستاده دو چشم در آسمان نهاده، گفت: " ای محمد، تو را چه شده؟" گفت" نترس، همی دو تن را دیدم بر هیئت دو برنا، از آسما فرو آمدند، یکی طشت زرین به دست و یکی آبدستانی سیمین به دست. مرا بخوابانیدند و دل مرا از سینه بیرون گرفتند و در آن طشت بشستند چنان که نرا هیچ الم نرسید و آگاهی نبود و اینک سوی آسمان می روند و من هنوز می بینم." ..... چون ام حلیمه آن سخن از مصطفی علیه السلام بشنید باورش نبود که آن چیست، بترسید که مبادا که وی را صرع همی افتد. وی را برگرفت و نزد عبدالمطلب آورد گفت: این پسر را از شیر باز کردم، وی را از خویشتن جدا کردن بر من همی از آن سخت تر آید که دست خود را از خویشتن جدا کنم، لکن بر وی از صرع همی ترسم که آن زمین ما پری ستان است مبادا که وی را چشم رسد." جد وی را باز استد، می داشت. چون وی را وفات آمد، بو طالب وی را برداشت تا به چهل سالگی رسید بر وی وحی آمد.(!)
و این حسن ختام یادداشت های نقد تفسیر سور آبادی است! پیامبری داریم که از شیر خوارگی، به اقرار دایه اش، حلیمه، در سرزمین جن و پریان زیسته و در دو سالگی به صرع و هزیان و توهم ارتباط با فرشتگان متهم شده است. اوضاع وی چنان وخیم بوده که دایه، او را از خود می راند و این کودک بیمار، دست به دست در میان قیمان و ولی نعمتانش تا چهل سالگی! می گردد. سپس بار دیگر ادعای ارتباط با جبرئیل، رسول امین خداوند می نماید. آیا هنوز می توانیم خودمان را به نافهمی بزنیم که نیت عتیق نیشابوری از فراهم آوردن این به اصطلاح تفسیر قران، که وقیحانه آن را تفسیر التفاسیر نامیده اند و مرجع و منبع معرفی شده ی هر تفسیر نویسی است که حتی امروز نیز آثار چندین هزار برگی شان مایه تفاخر کتابخانه های به اصطلاح علما و دانشمندان قران پژوه است، و همدستی مروجان و مقلدان آن را درنیافته ایم؟ هنگام آن فرا رسیده که منابع و ماخذ هرزه ای از این دست را دور بریزیم، آثاری را که به این منبع رجوع و استناد کرده اند، نامعتبر و مشکوک بدانیم و از این پس، در جای حیرانی و سرگردانی و دست به دامان هر مترجم و مفسر از اورشلیم رسیده شدن، بی واسطه به متن صریح آیات خداوند بپردازیم.
"والسلام علیکم"
