« تاريخ از زمين مي رويد و چون هر رستني ديگر، بومي اقليم خويش است.
بزرگترين مانع و مزاحم مورخ در پاسخ به سئوال «تاريخ چيست» وفور به اصطلاح « اسناد تاريخي» است.اين به اصطلاح «اسناد تاريخي» در به ترين حالت خود، حوزه انديشه و عملكرد كسي، گروهي و يا شرايطي را توضيح مي دهد كه كشف حتي دقيق آن مطلقاْ به معني گشودن رازي از تاريخ نيست. بي شك جست و جوي «چيستی تاريخ» در اشياء تاريخي گمراهي است. تاريخ پيش از اسناد، اجزا و قطعات آن ساخته شده است. تعريف درست تر، هر قوم و ملتي را كه به توليد مي رسد، به تاريخ وارد مي كند. تاريخ توضيح تنهاروش و تنها مديريت ممكن براي سازمان دهي توليد و ادامه طبيعي آن در هر جغرافياي متصور است و از آنجا كه زمين بستر اصلي و اوليه توليد بوده است، پس تاريخ از زمين مي رويد و چون هر رستني ديگر، بومي اقليم خويش است. بدين ترتيب ورود انسان به تاريخ پيوسته به ميزان اجازه جغرافيا بستگي داشته است.»
سپس استاد چهار گونه جغرافيايي را در ارتباط با تاريخ معرفي می کند:
۱- جغرافياي غلبه ناپذير(جغرافياي بدون تاريخ): مثلاْ تقويم تاريخي اسكيمو ها فقط سه برگ دارد: يك روز بدون شكار، يك روز با شكار اندك و يك روز با شكار خوب كه به طول يك هفته، يك ماه، يك سال، يك قرن، ده هزار سال و يا تا اعماق حضور آن ها در زمان تكرار مي شود. آشكار است كه در جهان هنوز هم تجمع ها انسان هاي بدون تاريخ يافت مي شود و تمامي آن ها را در جغرافياي غير قابل كنترل مي يابيم، پس بي هيچ مجادله اي معلوم مي شود كه عامل اصلي تاريخ، امكاناتي است كه جغرافيا براي بهره برداري فراهم مي كند و مديريت ويژه اي است كه در هر جغرافيا اين بهره برداري را سازمان مي دهد.
۲- جغرافياي موزون(جغرافياي توسعه): در اين جغرافيا بارندگي و فصول منظم است، مهندسي زمين از حداقل عوارض آسيب مي بيند و از وسعت كافي برخوردار است. انساني كه از اين جغرافيا برمي خيزد يا به آن وارد مي شود، دغدغه انتخاب ندارد. سهولت رفع نيازهاي اوليه،محدوده فراغت او را وسيع مي كند و آرامش كلي به باروري انديشه ياري مي رساند. گستره وسيع اقليم مساعد، رشد كمي دروني و ورود جوامع جديد را با مشكل روبه رو نمي كند و تنازع هاي ويرانگر كه ذخاير را بر باد مي دهد در اين اقليم ضروري نيست.يك جغرافياي رام، ويژگي خود را كه نظم، وفور و قانونمندي است به ساكنين و به سازمان دهندگان نخستين خود منتقل مي كند.
3- جغرافياي ناموزون(جغرافياي تنازع): در اين جغرافيا دشت هاي پهناور و رودهاي آرام كه استعداد پذيرش بي تنش گروه هاي متعدد انساني را در حواشي خود دارد، ديده نمي شود. كمبود امكانات در چنين اقليمي، به سرعت تنازع را در روند جست و جوي محيط مناسب زيست ناگزير مي كند و سازمان دهي دفاع در هر مركز تجمع ضروري مي شود. به زودي يك نفر از يك خانواده در هر واحد زيستس متمركز، امكانات كل مجموعه را براي دفاع و نظم دادن به ادامه توليد و تقسيم كم تنش تر منابع محدود، در اختيار مي گيرد و مديريت جمعي به حكمراني فردي بدل مي شود. حكمراني فردي در جست و جوي امنيت نهايي در مرحله بعدي به جدال با اقوام همسايه، سپس با سرزمين هاي ديگر برمي خيزد.
4- جغرافياي واحه ها(جغرافياي ركود): در اين اقليم شرايط قابل بهره برداري طبيعي جز لكه هايي بر دامن جغرافيا نيست. فاصله هر لكه تا لكه بعدي چندان بلند و عبور ناپذير است، كه حتي تنازع و يا اتحاد براي چاره جويي ادامه حيات ناممكن است.در اين منطقه ارجحيت با دوام خوني است. معمر بودن خود نشان ازتطبيق با شرايط غير قابل مقاومت و نشان از جان به در بردن از قوانين بي گذشت واحه است و شايسته عنوان سركردگي است.
