تبليغاتX
کتاب و حکمت

 

تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!!!

 

جناب اتحاديه ي تورك و عرب، پاسخ خود را با مطالعه گزارش باشگاه خبري مهر، از سخنراني وزير ارشاد در بزرگداشت فردوسي طوسي و ضرورت شاهنامه گستري خواهيد يافت!!!

وزیرارشاد: فحاشی به فردوسی مقدمه ایران‌زدایی

کلیه مشخصات فرهنگی، تاریخی و ریشه‌ها‌ی تمدن ایران در بیان فردوسی وجود دارد و به فراموشی سپردن فردوسی مقدمه ای برای از بین بردن روح و شرف ایران است.
به گزارش مهر، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در همایش پژوهش بررسی آثار و احوال فردوسی ضمن بیان مطلب فوق افزود: جهان نو و روشنفکر امروز مخالف با ایدئولوژی و سنت خردورزی و موافق با زدودن آثار بایدها و نبایدها و رها کردن جامعه در هرزه گردی و مخالف با رواج روح حماسی در جامعه می‏باشد که آثار آن را چند سال بعد وقتی که نیروهای زورمدار سعی در محو کردن ارزشهای تاریخی و اخلاقی مردم در جامعه دارد می‏توان مشاهده نمود.

محمد حسین صفار هرندی ضمن ارج نهادن بر روح حماسی شاهنامه فردوسی تصریح کرد: وقتی که روحیه حماسی در جامعه حاکم باشد و افراد معتقد به ستیزه جویی و مردانگی در صحنه حضور داشته باشند اجازه اشغال به هیچ بیگانه ای را نمی‏دهند و دشمن قبل از حمله به این مرز و بوم باید سنگرهای اعتقاد به وحی و عظمت پروردگار را که فردوسی در هر ورق شاهنامه از آن یاد می‏کند را دور بزند.

وی افزود: فحاشی به فردوسی مقدمه بازکردن جاده برای کسانی است که قصد  بلعیدن این خاک را دارند اما روح حماسی ایرانی خونی را به جریان می‏اندازد که نفوذ دشمن را در آستانه مرز ایران متوقف کرده و فریاد می‏زند اگر سر به سر تن به کشتن دهیم، از آن به که کشور به دشمن دهیم.

صفار هرندی ترویج ارزشهای ماندگار کهن ایران را مهم ترین دستور کار مسئولین دانست و تصریح کرد: تاکید بر ستیزه میان بدی و خوبی در شاهنامه موج می‏زند بر خلاف معیارهای درهم تنیده دینای مدرنیته امروزی که خوبی و بدی را در هم ادغام می‏دارد و قصد دور نگه داشتن تمدن کهن ایران از چشم فرزندان این آب و خاک دارد.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درپایان خاطرنشان ساخت: حماسه فردوسی همان چیزی است که مردم ایران را در ستیز با دشمنان همواره تجهیز کرده است وجوان ایرانی نیز با الهام از روح حماسی فردوسی برای دفاع از هویت ایرانی و اسلامی خود چاره ای ندارد که در مقابل زورگیران و باج خواران به مقابله برخیزد.

 

+ نوشته شده توسط مهرناز نصریه در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 9:58 |

فردوسي، بيرون از شاهنامه (10)

 

باري، روزي مهراب، به سركشي شبستان خويش مي رود و در آن جا دو زيبا رو با نام هاي رودابه و سيندخت می بیند که برابر معمول نام هايی بی معنا و مفهوم اند. نحوه معرفي و برخورد مهراب با اين دو تازه وارد به شاهنامه چندان غريبه وار است كه آدمي حيرت مي كند چطور مهراب از ديدار آن دو، كه در ادامه معلوم مي شود يكي از آن ها دختر خود اوست، چنين شگفت زده و مسحور شده است! سيندخت نزد مهراب مي آيد و چنان كه گويا از ماجراي ديدار او با زال آگاهي كامل دارد از چند و چون رفتار و كردار و معاشرت زال مي پرسد. مهراب در پاسخ سيندخت، زبان به تبليغ و تشريح رشادت ها و دلاوري هاي زال در ميدان نبرد و زر افشاني او در بزم و سر افرازي اش در رزم مي گشايد و تنها ايرادش را در سپيد مويي او مي گويد!!!

 

به گيتي در، از پهلوانان گرد

پي زال زر، كس نيارد سپرد

چو دست و عنانش به ايوان نگار

نبيني و بر زين، چون او يك سوار

دل شير نر دارد و زور پيل

دو دستش به كردار درياي نيل

چو بر گاه باشد زر افشان بود

چو در جنگ باشد، سر افشان بود

رخش سرخ ماننده ارغوان

جوان سال و بيدار و بختش جوان

به كين اندرون چون نهنگ بلاست

به زين اندرون تيز چنگ اژدهاست

نشاننده خاك در كين، به خون

فشاننده خنجر آبگون

از آهو همين كش سپدست موي

نگويد سخن مردم عيب جوي

سپيدي مويش بزيبد همي

تو گويي كه دل ها فريبد همي

 

گرچه مهراب اوصاف زال را برای سيندخت می گويد، اما رودابه را حالی به حالی و غيابا عاشق زال می کند، صورت اش گل می اندازد، از خواب و آرام می افتد و به وسوسه ديدار زال مبتلا می شود. فردوسی که هيچ فرصتی را در شاهنامه برای سرزنش زنان از دست نمی دهد، بلافاصله از شاهنامه بيرون می زند و با زبانی تلخ در وصف دل بانوان، که آن را جايگاه ديو می شمرد، می سرايد که:

 

چو بگرفت جای خرد آرزوی

دگرگونه برشد به آیین و خوی

چه نيكو سخن گفت آن رايزن

ز مردان مكن ياد در پيش زن

دل زن همان ديو را هست جاي

ز گفتار باشند جوينده راي

 

رودابه که پنج کنيز همراز دارد، نزد آنان از عشق خود می گويد و آنان را به چاره جويی و استمداد می خواند:

بدین بندگان خردمند گفت

که بگشاد خواهم نهان از نهفت

شما يک به يک راز دار منيد

پرستنده و غمگسار منيد

بدانيد هر پنج و آگاه بيد

همه ساله با بخت همراه بيد

که من عاشقم همچو بحر دمان

از او بر شده موج بر آسمان

از راه اين اشعار، ما با مبداء يکی از پر کار برد ترين لغات مجموعه ی فکاهی شب های برره، يعنی «بيد» آشنا می شويم و از اين بابت بايد خود را مديون فرهنگ شاهنامه بدانيم!!! كنيزكان از بروز اين عشق دچار تحير می شوند و زبان به سرزنش رودابه می گشايند كه از پدر حيا كند و طالب وصلت با آن پير زاده ي مرغ پرورده نباشد، تا خواننده پس از ده ها بيت سرگردانی، بالاخره دريابد که آن پری پيکری که هوش از مهراب برده بود، دختر خود اوست! اما اندرز خدمه به گوش رودابه نمی نشيند و پاسخی می آورد که به راستی شنيدنی است: 

 

دل من چو شد بر ستاره تباه

چگونه توان شاد بودن به ماه

به گل ننگرد آن كه او گل خور است

اگر چه گل از گل ستوده تر است

كه را سركه دارو بود در جگر

شود ز انگبين درد او بيشتر

نه قيصر بخواهم نه فغفور چين

 نه از تاجداران ایران زمین(!؟)

 

به گمان من اين اعتراف نامه ای که فردوسی در باب زال بر زبان رودابه می گذارد، نوعی اعلام انزجار شخص او در باره عناصر و آدم های داستان است، زيرا زال را ستاره ای در برابر ماه، خاک و گلی در مقابل گل و سرکه ای در برابر انگبين می گويد و می سرايد که رودابه او را با فغفور چين و پادشاه ايران هم عوض نمی کند. احتمالا فردوسی از ياد برده است که دو صفحه پيش تر، منوچهر زال را به پادشاهی سيستان و ايران و افغانستان و چين و هند منصوب کرده بود!!! سرانجام کنيزکان که نصيحت را در گوش رودابه كارساز نمي بينند، ظاهرا به بنجل پسندي او تسليم می شوند و برای وصال  اين دل داده اعلام آمادگی می کنند و در ماه فروردين، خوش خوشک و گل چينان به سراپرده ی زال نزديک می شوند که ظاهرا با قصد شکار به بيابان زده بود. زال با ديدن اين كنيزكان گل چين و سرخوش، از احوال آنان می پرسد و چون جواب می شنود که آن ها از کنيزکان دختر مهراب اند، دست به اداهای نمايشی می زند، تيری به کمان می گذارد، «خشيشار» از آب پريده ای را دوباره از آسمان به رود خانه باز می گرداند و آن گاه يکی از غلامان اش به نام «ريدک» را می فرستد تا با کشتی، پرنده تير خورده را از آب بگيرد!!! احتمالا به زمان فردوسی، ريدک معنای کنونی را نداشته است، ولی نمی دانيم همين ريدک چه گونه با يکی از کنيزان رودابه برخورد می کند و زبان به ستايش ارباب اش زال می گشايد. کنيز رودابه هم در نمی ماند و در وصف دختر مهراب حرف های شیک می زند و سرانجام آن دو خدمت کار، با يکديگر توافق می کنند که زال و رودابه مناسب همند و بايد همسر يکديگر شوند!!! فردوسی چنان که از احتمال سرگرفتن اين وصلت پريشان خاطر باشد، بار ديگر از صفحات شاهنامه می گريزد، پرهيز از جفت جويی را موجب آسودگی مرد می گويد و فرصت را برای بد زبانی درباره زنان مناسب می بيند.

  

به پيوستگي چون جهان راي كرد

دل هر كسي مهر را جاي كرد

چو خواهد گسستن نبايدش گفت

ببرد سبك جفت را او ز جفت

گسستنش پيدا و بستن نهان

به اين و به آن است خوي جهان

دلاور چو پرهيز جويد ز جفت

بماند به آساني اندر نهفت

بدان تاش دختر نباشد ز بن

بباید شنيدنش نيكو سخن

چنين گفت مر جفت را باز نر

چو بر خايه بنشست و گسترد پر

کز اين خايه گر ماده بيرون کنی

ز پشت پدر خايه بيرون کنی!!!

 

بدين ترتيب فردوسی می گويد که حتی پرندگان وحشی نيز خواهان فرزند دختر نيستند و از زبان باز نر به باز ماده اخطار می دهد که اگر از تخم ها دختر بيرون بياورد، از تخم گذاری های بعد خبری نخواهد بود !!! (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط مهرناز نصریه در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:45 |

يادداشت براي روزبه

شما قبلا هم با همان شگرد تیم آذرگشنسبی، یعنی جعل اسامی متعدد برای خود، که درس آموزی و سرمشق گیری از هویت جعلی یهود ساخته تان است، به این وبلاگ آمده اید و حذف شده اید و گرچه می دانم آوردن حرف حساب قبیله ی شما را می رماند، اما باری دیگر احتمال را بر تغییر و تفاوت می گذارم و می گویم که بررسي و رسيدگي به مضمون تورات و انجيل، به موضوع گفت و گوهای این وبلاگ مربوط نمي شود، کار من رد مستدل و منطقي اعتبار و اشتهار شاهنامه، به عنوان تنها سند و مرجع تاريخ مورد قبول باستان پرستان است و به همین دلیل هر كجا پاي استدلال شان لنگ می شود و در گل می مانند، به بيتي يا حكايتي از شاهنامه فردوسي ارجاع مي دهند، هر گونه ترديد و بی باوري نسبت به آن را كفر و ارتداد ملي و فرهنگي شناسایی می کنند و هيچ شك و شبهه اي نسبت به محتويات اين كتاب را، جايز و لازم نمي بينند.

لازم است به امثال شما كه در اوضاع دگرگونه فعلی، دو دوزه بازي مي كنند و نقاب ضد شاهنامه به چهره مي زنند ياد آوري كنم كه اگر شاهنامه فردوسي را از اعتبار ساقط بدانيم، چنان كه ساقط است، پس جدای از دیگر موهومات کهن ثبت شده در آن کتاب، دیگر به قدر سر مويي سند و ثبت در تاييد و تبليغ سلسله اي معروف به ساساني نخواهید داشت و بر سفره باستان پرستان و اسلام ستيزان به قدر برگ تره ای رونق باقی نخواهد ماند. به همين دليل آن كسان که از بررسي و رسوا سازي موشكافانه متني با اين سابقه ی ساختگی خشنود نيستند، دندان به هم مي سايند و پشت چشم نازك مي كنند، از شما زیرک ترند و می دانند که سست کردن سطری از اشعار شاهنامه با  تعطیلی و تخته شدن دکان باستان پرستی آن ها، در تمام ادوار مورد بررسی آن کتاب، مساوی خواهد شد.

به خاطر داشته باشيد كه از جشن نوروز تا افتخار گندیده کشف نور و آتش و آهن و خط و حروف و زردشت و نيك كرداري اردشير بابكان و عدالت گستري انوشيروان و لشكر كشي هاي مكرر به اقصا نقاط جهان و نام دارانی چون اردوان و شاپور و بهرام و يزدگرد و هرمز و پيروز و بلاش و قباد و بوذرجمهر و خسرو پرويز و يزدگرد سوم و مطربانی چون نکیسا و باربد و خلاصه هرچه دارید و مدعی می شوید را از شاهنامه برداشته اید و پیش از آن به قدر بال مگسی سند اثباتی در باره ی هیچ یک از آنان به دست ندارید و بگویید بدون این کتاب از آن تفاخر احمقانه ایرانیگری چه باقی خواهد ماند و از چه راه ادعاهای رنگارنگ دلقک وار باستان گرایان را اثبات خواهید کرد؟

پس کودکی نکنید و شاهنامه را قصه هایی از قماش افسانه های هلنی و توراتی نخوانید و قبل از بیان این قمپزهای روشن فکرانه از بزرگ ترهایتان اجازه بگیرید. چرا که بدون شاهنامه در به در تاریخ خواهید شد و معنا و مصداق نام خودتان را هم گم خواهید کرد. می بینید که باستان پرستان واقعا بی ریشه اند و بی جهت نیست که به ریسمان شاهنامه چسبیده اند. هویت قلابی بی خردان باستان پرست در قافیه یک مشت شعر بی مصدر و مصداق گیر کرده و قفل شده و حتی نمی توانند تکلیف شان را با این شناسنامه یهود نوشته خودشان نیز معلوم کنند! از این پس هم سعی نکنید با نام های دیگری آفتابی شوید و لااقل در اندازه قبول یک نام پا بر جا برای خود منطقی باشید، زیرا اهالی آذرگشنسب و وبلاگ دزدیده شده ناریا ۲ بوی گند ابوجهل وار مخصوصی دارند، که نمی توان آن ها را اشتباه گرفت.

+ نوشته شده توسط مهرناز نصریه در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:34 |