تبليغاتX
کتاب و حکمت

نقدي بر تفسير عتيق نيشابوري، (۱)

همان گونه كه استاد پور پيرار در يادداشت هاي اسلام و شمشير فرمودند كتاب تفسيرعتيق نيشابوري، معروف به سور آبادي، منبع و مبناي بسياري از شبهات بي اساسي است كه در نقاب تفسير دل سوزانه و آیه به آیه ی قران مجيد و در حقیقت با هدف خدشه دار كردن کتاب خدا و انحراف اذهان خواص و عوام تاليف شده است. پرسش هاي موذیانه و بی محل و پاسخ هاي خود ساخته و نامربوط كه غالبا از قول و زبان ناشناسان بيان و در جاي اشاره به صاحبان نقل، به لفظ «گفته اند» اكتفا شده، از سعي فراهم آورندگان تفسير سور آبادي در ايجاد ترديد و شبهه در مورد قران متين نشان دارد و خبر می دهد. اشکال تراشی های متعدد و مستقیم عتیق بر آيات و محتوای قرآن، ایجاد رخنه های ریز و درشت در یکپارچگی کلام خداست، که مستقيم و كينه توزانه، اصل و بنياد بیانات قرآن را نشانه می گیرد و آشكارا قصد حذف و لااقل لق کردن تکیه گاه عقیدتی مسلمین را دارد. اما با حیرت تمام شاهدیم که کسانی اين كتاب سراسر فتنه را در دانشگاه ها و حوزه ها، و نه با قصد نقد و بحث و بررسي، بل به مثابه ی يكي از اسناد معتبر اسلامی تدريس و شاگردان را به روخوانی ساده انگارانه ی آن تکلیف می کنند. سعی من در ادامه ی کار استاد است و می خواهم به مدد خداوند اشارات ایشان به حیله گری های عتیق را توسعه دهم و همه را به بازبینی نقش تفرقه افکن و شبهه ساز این کتاب دعوت کنم.  

"در خبر است از رسول (ع) كه گفت هر كه سوره الفاتحه بر خواند به عدد هر جهودي از مردان و زنان ايشان و به عدد هر ترسايي از مردان و زنان ايشان، چهار هزار نيكي در ديوان او حاصل كنند و چهار هزار بدي از ديوان او محو گردانند و چهار هزار درجت در بهشت به نام او بكنند و روز قيامت او را با مصطفي (ص) بنشانند." ( تفسير سور آبادي، ص17)

هم از آغاز، کار عتیق بر گستراندن خرافات در باره ی کتاب خدا و آن هم در پوشش روایات و احادیث می گذرد و بر اساس این نمونه، هر كس مي تواند جان و تن به انواع فجور بيالايد و آن زمان که گناهان او از شمار درگذشت، باری سوره کوتاه حمد بر خواند تا نه فقط كارنامه ی اعمال نادرست خویش بشوید، بل ذخیره ی کافی از حسنات را برای پشتوانه ی سیئات بعدی خود فراهم کند و روز قیامت با چهار هزار درجت، همنشین پیامبر اسلام شود! آیا ساده تر از این می توان مسلمین خوش باور و مایل به خرافات را به سوی دریایی از گناه، بی هراس از مواخذه ی خداوند سوق داد؟ 

"اهدنا الصراط المستقيم". اهدنا آن بود كه بنماي ما را راه راست، از اين دو بيرون نيست يا راه راست داريد يا نه، اگر داريد چه فايده است اندر اين كه گويد اهدنا، و اگر راه راست نداريد پس چرا دعوي كنيد كه ما بر دين حق ايم و خلق را بدين دين خوانيد؟" ( همان، 23)

در باب تقاضای هدایت به صراط المستقيم، از سوی مسلمین، به توصیه ی قرآن، معلوم نیست چرا عتیق وجهه ای معترضانه دارد! پریشان بافی او در این باب خشمگینانه است و به تمسخری ابلهانه و بی اساس و سبک سرانه روی می کند که جز سئوال تراشی و سنگ اندازی مقصدی ندارد و نمی دانیم با چه قیاس و بر چه اساس مسلمین را در باب درخواست هدایت به راه راست سرزنش می کند و با لجاجی کودکانه می گوید که راه راست، اگر بشناسید، پس خود روید و اگر نباشد و نشناسید پس چرا دین خود را بر صراط المستقیم تبلیغ می کنید و دیگران را به این صورت و سمت توجه می دهید؟ بی تردید این سخنان عتیق را هرچه بتوان نامید، لااقل تفسیر آیات الهی خوانده نمی شود!

"الم."... قطرب گوید: هذه حروف مسکته. و آن آن بود که چون پیغامبر (ع) وحی می گزاردی کافران شغب می کردندی به بانگ و غلبه و با یکدیگر می گفتند: لا تسمعوا لهذا القران و القوافیه. خداي تعالي اين حروف تهجي را در اوايل سورتها بفرستاد تا چون رسول بدين ابتدا كردي، كافران به تعجب آن را سماع كردندي، آن گاه آن چه مقصود بودي بر ايشان خواندي. همچنان كه قاص چون خواهد كه سخني گويد كه خلق آن را سماع كنند، نخست بلعجبي بكند بدان كه آهني بجنباند يا زنجيري بگرداند يا بانگي بكند تا مردمان خاموش بباشند و گوش فرا دارند، آن گاه مقصود خويش مي گويد." (همان، 27)

این شنگول ترین گمان پروری برای حروف مقطعه ی قرآنی است! عتیق آن را چیزی شبیه صدای طبل و شیپور می شمارد که در آغاز شعبده بازی ها و معرکه گیری ها برای جلب توجه عابران به صدا در آورند و شگردی برای باقی نگهداشتن کافران برای استماع تمام آیات می داند! می توان این تصور عتیق را انعکاسی از مطایبات محفلی او و همرده های اش، درباره ی قرآن گمان کرد؛ اما تفسیر خواندن آن، جز سعی در پنهان نگهداشتن اساس این تمسخر نیست.

"ذلك الكتاب لاريب فيه. سوال: چرا گفت لاريب فيه، بعد ما كه همه كافران از حقي اين كتاب در شك اند؟ جواب گفته اند معناه لاريب فيه عند الله و عند رسوله و عند المومنين." ( همان، 28)

در این جا نیز عتیق به متن قرآن اعتراض می کند و نه این که بر آن تفسیر می نویسد! می گوید چرا خداوند قید «لاریب فیه» را برای کتاب می آورد، حال آن که کافران، از هادی شمردن قرآن و حق دانستن مطالب آن اعراض دارند. آن گاه بدون پوشش و پرده می گوید که «لاریب فیه» در آیه فاقد معنا و شمول بیرونی است، جز این که خداوند و رسول و مومنین به اسلام آن را پذیرفته اند و از دیدگاه دیگران قیدی بی اعتبار است. این اعتراض سفسطه آمیز، بی این که صراحت های مندرج در آیات بعد را منظور کند، شاید بیان انتقاد از زبان یک غیر مسلمان بر آیات شمرده شود، اما تفسیر دانستن آن، صدور جاعلانه مجوز برای وارد کردن آسان تر کتاب عتیق به محافل مسلمین است. ( ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط مهرناز نصریه در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 9:33 |