تبليغاتX
کتاب و حکمت

 

 

نقد تفسير سور آبادي (2)

 

فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التي وقودها الناس و الحجاره اعدت للكافرين: آن آتش كه هيمه آن مردم است و سنگ هاي كبريت. و گفته اند آن سنگ هايي بود در پاي دوزخيان چون آسياسنگ ها، نه از بهر آن را كه بگريزند، لكن از بهر آن را كه دوزخ جوش بر آرد دوزخيان را از قعر دوزخ با سر افكند، چون بر سر آيند آن سنگ ها ايشان را به قعر دوزخ فرو كشد. ساخته اند آن آتش مر كافران را. (تفسير سور آبادي، ص 44)

 

در صريح اين آيه و آيات مشابه ديگر، هرگز اشارتي نيست كه چيستي و چگونگي آن آتش دوزخ را كه به كافران وعده داده شده معلوم كند. لكن عتيق، به قوه وهم و خيال، مي گويد آن سنگ های كبريت است كه در پاي دوزخيان مي بندند و در شرح بي سر و ته و نامفهومي كه از دوزخ می آورد، كافران به آتش افكنده شده را مي بينيم كه از قعر جهنم بالا مي آيند، سر و ته مي شوند و اين سنگ ها كه وبال پاي آن هاست سنگيني مي كند تا دوباره معلق بزنند و درون آتش بيفتند! بي شك اين نمايش مضحك پشتك و وارو زدن كافران در جهنم، فقط ايجاد و اشاعه ي خرافات هول انگيز و بعيد برای بارگاه رحمت الهی به بهانه ی تفسیر قرآن است. در حالي كه در سوره هاي جزء بيست و نه و سي ام قران، كه عمدتا به مرور احوال قيامت و صحنه حسابرسي اعمال بشر و توصيف بهشت و دوزخ اختصاص دارد، در این توصیفات اشاره تاكيدي ما ادريك آمده تا بني بشر بداند حوادث مربوط به آن جريان، در مخيله نمي گنجد و نمونه ی زمینی برای قیاس ندارد. اما بسیاری مترجمان و مفسران و به خصوص عتيق نيشابوري، به دلخواه خود، صحنه هاي آن روز هنوز نيامده و ناشناخته را با تعبيرات و تشبيهات دهشتناك مي آلايند تا قران را كه سراسر دعوت به تدبر، دانش و دانایی، انسان دوستي و رعايت انصاف و برابري است و آينده و سرنوشت اخروي را منوط به کردار  آدمي می داند و از پاداش و جزای محتوم در برابر اعمال بد و خوب می گوید، به سندی شکنجه گر، آدم كش و آتش افروز از مبداء اسمانی آن بدل كنند تا ذهن پیروان و مشتاقان، به جاي تمركز و تدبر در آيات انسان ساز و عبرت و حكمت آموز قرآن به مباحث حاشيه اي، ناشناخته و غالباً هول انگيز و نیز وحشت از خدایی خشمگین و انتقام جو معطوف شود. اگر در قرآن مبارک دوزخ به چند لفظ غیر قابل تجسم توصیف شده، پس عتیق که چنین سینمای ترسناکی از روز جزا به نمایش می گذارد جز تلقین اعمال شقاوت در آسمان منظوری ندارد. عجیب این که بر بلندی منابر اسلامی نیز غالبا همین تصورات عتیق به عنوان مناظر قیامت تایید می شود.

 

هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعاً ثم استوي الي سماء فسوئهن سبع سماوات و هو بكل شيء عليم: ابن عباس گويد هفت آسمان، هفت گنبد است زور يكديگر، هر يكي پانصد ساله راه ستبرناي آن و از آسمان تا آسمان پانصد ساله راه، هوا در ميان. چون جهودان آفريدن آن شنيدند پنداشتند كه خدا زبر عالم است به ذات در جهان. گفتند اگر ميان ما و خدا هفت آسمان بدين بزرگي در ميان است، او احوال ما چون داند و بيند؟ خدا گفت و هو بكل شيء عليم او بر همه چيز داناست و هيچ چيز علم او را و بصر او را حجاب نكند. زيرا كه اگر عرش اجسام و اجرام مركبات است، از تركيب خود فرو شود و معدوم گردد و خالق ماند بي مكان. پس چنان كه در ازل خالق بود و عرش نبود، در ابد هم چنين بود. (سور آبادي، ص 49)

 

اين پرسش دور از منطق از قول ابن عباس كه حضور محرز تاريخي و فرهنگي ندارد، در صدد است خداوند را در ظرف مكان قرار دهد و آن پاسخ لق و بي مايه كه بيش تر به اثبات و ابقاي پرسش مي آيد تا ارائه پاسخ به آن، جز اوهام پراكني در ميان مسلمين و براي انحراف ذهن عوام نيست تا احاطه و اختيار خداوند را به مكان محدود و دست او را از اهل و جريان امور بر روي زمين كوتاه نشان دهد. مشابه اين افتراي آشكار به خداوند بلند مرتبه را در سفر پيدايش  كتاب تورات نيز شاهديم. كنكاش در شواهد از اين جنس، از تلاش مولف براي تزريق عقايد يهود و به عبارتي، يهودي سازي فكر و فرهنگ مسلمین پرده بر مي كشد. شبهه افكني هاي از اين دست را اگر به قصد تخريب مستقیم بنيان عقيدتي مسلمين يا كساني كه قران را مطالعه مي كنند دست و پا نكرده باشند، به منظور تزلزل بوده است:

سپس يعقوب از خواب بيدار شد و با ترس گفت: خداوند در اين مكان حضور دارد و من نمي دانستم! اين چه جاي ترسناكي است! اين است خانه خدا و اين است دروازه آسمان. ( سفر پيدايش، فصل 28، آيات 17 و 16)

 نمونه هاي متعددي از نفوذ بارقه هاي فكري واعتقادي توراتي در تفسير عتيق ديده مي شود كه نشان باورهای مكتبي اوست. از جمله آن كه تفسير آيات قرآنی آفرينش زمين و آسمان و آدم وحوا و حوادث مربوط به آن، غالبا بازگويي كلام تورات با لغات و عبارات متفاوت است:

 

... آن گاه آتشي زير آن بيافريد و بر آن گماشت تا آن آب را بر جوشانيد. كفي سر بر آورد و دودي از آن بر آمد، از آن كف، زمين را بيافريد و از آن دود، آسمان را بيافريد. (سورآبادی، ص 48). (برای مقایسه ر. ك. سفر پيدايش، فصل 1، آيات 10-1)

چون خداي تعالي خواست كه آدم را بيافريند، جبرئيل را فرمود كه به زمين شو و قبضه اي خاك از همه روي زمين بردار كه من از آن خليقتي خواهم آفريد... (سورآبادی، ص 51). (برای مقایسه ر. ك. سفر پيدايش، فصل 2، آيه 7)

ابليس ( به مار) گفت: مرا مرادي است و آن آن است كه مرا پيش آدم بري تا با آدم و حوا سخن بگويم از سر تو، چنان كه پندارد تو گويي.(سورآبادی، 57). (برای مفایسه ر. ك. سفر پيدايش، فصل 3)

حوا برفت و بريازيد تا از آن ميوه بر كند.(سورآبادی، 58). (برای مقایسه ر. ك. سفر پيدايش، فصل 3، آيه 6)

 

به علاوه، عتيق درقسمتي از تفسير ماجراي خلقت آدم مي گويد:

 

وهب منبه گويد: خداي تعالي آدم را از خاك هفت زمين بيافريد، از هر زميني عضوي. آن گه چون خواست كه جان در او آرد جان را بخواند. جان گفت لبيك. خدا گفت در رو در اين كالبد. جان را دشوار آمد در شدن در آن كالبد. گفت يا رب مدخل كريه. ديگر بار او را امر كرد هم در نشد. سه ديگر بار او را امر كرد. ( همان، ص 52)

 

به راستي اين روايت از پيش خود ساخته جهود بافته، كه مدعي است خداوند دو بار امر و سعي كرد تا جان در كالبد آدم آورد و ممكن نشد و سه باره كوشيد و به سختي انجام گرفت، جز تمسخر و ریشخند آشکار آیات قرآن و جایگاه الهی نیست. آیا صحت بیان این لغز پرانی از راه دیگری ممکن میشود، جز آن که عتیق را در لحظه ی حلول جان در جسم، حاضر و ناظر و خبرنگار بدانیم؟!!! آیا اين سخن عتيق تکرار ادعای دست بستگی خداوند از سوی یهودیان، در آیه ی آشنای سوره ی مائده نیست، که امروز در پوشش تفسیر قرآن بار دیگر ارائه می شود؟ (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط مهرناز نصریه در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 20:0 |