نقد تفسير سور آبادي (10)
لكل جعلنا منكم شرعه و منهاجا ... سوال: لكل هري را بود پس از اين واجب آيد تا هر يكي را از ما شريعتي ديگر بود؟ جواب گوييم اين خطاب جهودان و ترسايان را است، چنان كه ذكر ايشان از پيش مقدم شد، لاجرم هر گروهي را از ايشان شريعتي و راهي است. چون شما كه مسلمانانيد شريعت بهين و راه هويدا ترين بيافتيد. (همان، 572)
آيات 48 – 44 سوره مائده، اشاره مستقيم دارد كه بر اهل كتاب، احكامي صادر است، كه مي بايست بر روال آن عمل كنند. طبق برخي آيات مشابه ديگر قران در اين موضوع، گويا كساني از ايشان با وجود قوانين معلوم، براي كسب تكليف و حكميت، نزد پيامبر اسلام مي رفته اند. پس خداوند دستور مي دهد ميان ايشان بر اساس كتاب خودشان داوري كن و تحت تاثير خواسته هاي آن ها قرار نگير. پرسش و پاسخ هاي عتيق كه غالبا خود ساخته است ولي وانمود مي كند از سوي ديگران آمده، در حقیقت دامي در راه ذهن هاي زود باور است تا در این میان آتشي را كه مي خواهد بر افروزد. در مورد فوق، به نص صریح، خود را از جمع مسلمانان بيرون مي كشد و اعتقاد مرا بر غير مسلمان بودن او تاييد مي كند. هر چند موارد ديگري كه از او نقل و نقد مي كنم و دشمني ديرينه او با مسلمانان و دين و پيامبرشان را ثابت مي كند، هيچ ناقض و ناسخي ندارد.
يا ايها الذين امنوا لا تتخذ اليهود و النصاري اولياء اي آن كسان كه گرويده اند و اي شما كه گروندگانيد مگيريد جهودان و ترسايان را دوستاني بعضهم اولياء بعض برخي از ايشان دوستان برخي اند و فرا خورد يكديگر باشند و من يتولهم منكم فانه منهم و هر كه دوستي دارد از شما با ايشان به درستي كه او از ايشان است در اعتقاد و در استيجاب عذاب. سوال: اگر كسي قرابت كافر دوست دارد كافر بود تا گفت فانه منهم؟ جواب گوييم اين آيت در شان منافقان آمده است كه ايشان دوستي داشتندي با كافران لاجرم خود به اعتقاد و ضمير از ايشان بودند. (همان، 574 –573)
منظور و مخاطب اين آيه كاملا معلوم است. فرمان صريح آن، آشكارا مربوط به مرحله اي از رفتار و برخورد قران با اهل كتاب است كه اقدام براي ایجاد هم صحبتي و دعوت به هم انديشي و يكتا پرستي جمعي ميان مسلمانان و اهل كتاب، به نتیجه نرسیده و به علت لجاج لجاج اهل کتاب، اميدي به ايمان و اصلاح ايشان نمانده بود. پس خداوند حكيم و عزيز براي اجتناب از فساد انديشه و عقيده مسلمانان به ايشان دستور مي دهد مراوده و اتكا و اختلاط با اهل كتاب كه به راي قران، همه از يك قماشند را كنار بگذارند ورنه به سلك ايشان در خواهند آمد و از مغضوبين و گمراهان خواهند شد. اما اين كه عتيق، روي صحبت آيه را به منافقان و کافران می گیرد، اساسي ندارد و نقض كامل و قلب معناي عمده آيه الهي و ایجاد انحراف در این فرمان الهی است، که دوری از اهل کتاب مشرک شده را تکلیف کرده است.
يا ايها الذين امنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبمهم و يحبونه اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لائم ذلك فضل الله يوتيه من يشاء و الله واسع عليم. ... و اين آيت در شان ابو بكر صديق آمد و تدارك وي خلل هاي اسلام را. و آن آن بود كه خدا دانست كه پس از مرگ رسول، عرب بيش تر مرتد گردند و كار اسلام به مرگ رسول سست گردد، رسول را و مومنان را وعده داد به انگيختن گروهي از دوستان خود تا اسلام را نصرت كنند و از ملامت كس نانديشند و و آن بوبكر بود كه خلل هاي اسلام را تدارك كرد، زيرا كه به مرگ رسول پشت ياران بشكست و قبايل عرب مرتد شدند، در همه اسلام سه مسجد ماند مسجد مكه، مسجد مدينه و مسجد بحرين، ديگر همه عرب باز ايستادند و زكات را انكار كردند... (همان، 576 و 575)
به عمد، متن آيه را تمام آوردم تا معناي كامل آن روشن باشد. اين آيه صريح و بي تعارف، همه مومنين را خطاب مي گيرد كه اگر هر كدام يا تمام مومنان از اسلام روي بگردانند و كافر شوند، دين خدا باقي خواهد ماند و خداوند گروه به تر و صالح تري به جاي ايشان خواهد آورد كه شايسته تسليم و اجراي فرامين الهي باشند. اما مفسران و مترجمان اين آيه را دستاويز فرقه بازي و قوم گرايي خود قرار داده اند. عده اي آن گروه برتر را مسلمانان ايراني از تبار شخصيت ساختگي و يار ظاهرا هميشگي رسول اكرم و حتي شريك او در دريافت وحي!!! يعني سلمان فارسي مي گويند، برخي شيعيان امام علي را مخاطب می گیرند و اينك عتيق نيشابوري، پاي ابوبكر را به ميان مي كشد. حال آن كه هيچ يك از اين انحصار گرايي ها درست نيست. تصويري كه عتيق از جامعه مسلمان پس از مرگ پيامبر ترسيم مي كند به قدري مشوش و در هم ريخته است كه گويي به محض آن كه نبي گرامي چشم از دنيا بست، عرب، اسلام و قران را به سويي نهاده و راه دشمنی با یکدیگر را پیش گرفته اند، پتك و تبر برداشته، مسجد و منبرها ویران کرده و بنيان اسلام برانداخته اند! آيا مي توان باور كرد آن كلام اعجاب آور آسماني به مرگ واسطه وحي، تاثير و نفوذ خود را از جان آدميان برداشته باشد و آیا همان داستان های فتوح خون ریزانه ای را که امثال عتیق ساخته اند، درست بگیریم، چنین ادعاهایی را به ریشخند نمی گیرد که نیازمند اتحاد و استحکام و اقتدار مسلمین نخستین بوده است؟! چنین صحنه پردازي های بی اساس و مهلك و مضحك تاريخي، جز بیان روياي دست نيافته عتيق و دوستانش نيست و جز عقده ي ديرينه آن ها را نمی گشایدکه کاش اين دين جهان شمول در نطفه خفه مي شد؟!!
ما مسيح ابن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل ... نيست عيسي پسر مريم مگر پيغامبري به درستي كه گذشت پيش از وي رسولان. اگر براي آن را كه معجزات بود او را خدا بايست گفت، پيغامبران گذشته را هم معجزات بود پس واجب آيد كه ايشان نيز خدا باشند و گر نه عيسي از ايشان عجيب تر نيست. سوال: ما در چنين موضع، تاكيد جحد فايده دهد، پس از اين جا واجب آيد تا بشر نبود و مردم نبود و بنده نبود، جز رسول نبود... (همان، 595)
ضمن اين آيه از سوره مائده و چند آيه قبل، خداوند به صراحت كساني كه عيسي را خدا مي پندارند، مشرک می شمارد و در رد الوهیت آن ها، نمونه رفتار و كردار زميني عيسي و مريم را شاهد مي آورد كه مانند سايرين، تغذيه مي كنند و راه مي روند و هيچ محلي براي اصرار بر شرك باقي نمي گذارد. اما از ترجمه اي كه عتيق از آيه بالا مي آورد و برجسته كرده ام، نه تنها برائت خداوند از شراكت عيسي مستفاد نمي گردد بل پيامبران ديگري كه به اذن خداوند صاحب معجزه بوده اند نيز به دسته شريكان و همتايان و رقيبان خدا اضافه مي شوند. ارجاع به دلايل بي پايه و بازي با لغات و كلمات، براي آن است كه عتيق به هيچ روي نمي خواهد زير بار پذيرش اصل يگانگي خداوند برود تا آن جا كه صفات و الزامات خداوندي را تخفيف مي دهد و به ارائه معجزه اي كوچك يا بزرگ اكتفا مي كند. (ادامه دارد)
(پايان جزء ششم)
