تبليغاتX
کتاب و حکمت

 

 

نقد تفسیر سورآبادی (1۵)

 

 

خبر است از مصطفي صلي الله عليه و سلم كه او گفت هر كه سوره الحجر بر خواند روز قيامت نه ميزان بيند و نه ديوان، همي او را گويند رو در رو در بهشت. (همان، 1249)

 

خبری که مفسر از قول نبی آورده، در زمره اخبار و احادیث خارج از قرآن است و حجتی نداریم که کسی به صرف قرائت سوره حجر یا هر سوره یا آیه ی دیگری از حضور در دادگاه عدل الهی در روز قیامت و حسابرسی معاف باشد. اگر به روال عقل، خبر را با نص قرآن قیاس کنیم تناسبی میان آنها نیست. آنجا که خداوند متعال، همگان را بي قيد و شرط به حضور و پاسخگويي در برابر خداوند انذار مي دهد، آنجا كه حتي وعده ی حسابرسی دقیق تر و سختگیرانه تری به پیامبر می دهد و آنجا که می فرماید سر سوزنی از اعمال آدمی نادیده گرفته نمی شود.

 

و لقد اتيناك سبعاً من المثاني و القران العظيم... آن را سبع خوانند زيرا كه هفت آيه است و مثاني خوانند زيرا كه مثني است در هر نمازي و نيز مثنا است كلمات آن و  نيز دو نيمه است اول نيمه در ثناي خداي عزوجل دوم نيمه در سوال حاجات. ابي كعب گفت: رسول مرا گفت" بگويم تو را كه كدام سوره است كه در تورات و انجيل و زبور و فرقان آن را مانند نيست در فضل؟" گفتم" بلي يا رسول الله". قال " سوره الحمد فاتحه الكتاب هي سبع المثاني و هي ام الكتاب". و گفته اند سبع فاتحه الكتاب است و مثاني همه قران و قران را مثاني گفت زيرا كه مثنا است امر آن به نهي آن و وعد آن به وعيد آن و اخبار و قصص آن. خداي گفت كتابا متشابها مثاني، همه قران را مثاني خواند، و گفته اند سبعاً من المثانيسبع الطوال است و گفته اند سبع مثاني بعد طوال است و گفته اند حواميم است. (همان، 1271)

 

همان طور که استاد پورپیرار در یادداشت های بی مثال اسلام و شمشیر خود آورده اند، عبارت ~ سبعاً من المثانی } از گروه کلمات و اصطلاحات ناشناخته برای بشر است که هر اقدامی جهت ترجمه و تعبیر و تقسیر آن، آشوبگری محض و بیهوده کاری است که هیچ معنایی برای آن متقن نیست. از قبیل عتیق، با توسل به معنای سبع که در لسان عرب به معنای هفت است، منظور را به سوره هفت آیه ای فاتحه الکتاب باز گردانده است. در حالی که فاتحة الکتاب تنها سوره ی هفت آیه ای در قرآن نیست. دخالت مفسران و مترجمانی که به سهو يا عمد در کلام الهی دست برده و  به قصد ويرايش آيات، تقسیر و توضيحی به آن افزوده اند عيان و توجیه ناپذير است.

 

انما قولنا لشيء اذا اردناه ان نقول له كن فيكون : به درستي كه گفتار ما چيزي را كه خواهيم كه ببود آن باشد كه گوييم بباش آن ببود. سوال: وجود مكون به كاف بود يا به نون، اگر به كاف بود كاف از نون اولي تر نيست به ايجاد، وگر به نون بود نون از كاف اولي تر نيست به ايجاد، و گر به هر دو بود وجود يك چيز به دو سبب روا نبود. جواب گوييم وجود مكون به تكوين خداي بود و به ايجاد وي، نه به قول و لكن عند ايجاد كن بگويد تا فريشتگان بدانند كه خداي تعالي نو صنعي بكرد، وي را بر آن معدوم را بود واجب آيد تا معدوم شيء بود زيرا كه مي گويد انما قولنا لشيء ...... (همان، 1291)

 

سئوال و جواب پریشان بافانه و بی معنای عتیق در باب آیه ۴۰ سوره نحل كه سمبول بيان اقتدار خداوند در آفرينش كائنات است، گرهی از ذهن خواننده نمی گشاید و از میان کلمات آن فقط این معنا برداشت می شود که چنین اقتدار و امکانی در ید خداوند نیست. و واضح است که این جهود با تفسیر فوق خود را مصداق گویندگان «یدالله مغلوله» می نمایاند و صراحتا برای کاستن از تا ثیر این آیه کوبنده دچار پرت نویسی شده و نخواسته است اصل «کن فیکون» را تبلیغ کرده باشد. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط مهرناز نصریه در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 6:30 |

یادداشت برای ولگرد 

جناب ولگرد، که انتخاب نامی غریب کرده اید، فهم مباحث قران نیازمند تسلط بنیادین به زبان و محتوای آن است. ایراد کار شما این است که هر جا به آیه ای ارجاع می دهید قسمتی از آن را یادتان نیست یا مکان دقیق آن را نمی دانید و به این ترتیب اصل مطلب را به تاریکی می سپرید. بارها گفته و دیگر بار تاکید می کنم جایز نیست برای فهم و درک قران، به چیزی از خود یا به نقل از دیگران و بر حسب حدس و گمان متوسل شویم. قران کتابی آسمانی و برخاسته از مرجعی فوق و فرای طبیعت علیل انسانی است که کلام و اسلوب ویژه دارد و درک آن تا حدی که عقل بشر یاری کند، از مطالعه عمیق حاصل می شود. گروه محاربان با خداوند که حکم قرانی رفتار با ایشان معلوم است، مختصات تعریف شده ای دارد چنان که می دانیم منظور از مومن و کافر و مشرک کدام گروه و دسته اند. بنا بر این و به استناد آیات، قرآن را با الفاظ و اوصاف مختلف می شناسیم که از آن جمله، لغت ذکر است، که خود معانی گوناگون دارد. موضوع آیه آخر سوره قلم که به آن اشاره می کنید پیرو آیه قبل آمده که به این شرح است:

و ان یکاد الذین کفروا لیزیقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون. و ما هو الا ذکر للعالمین. کافران به سبب شنیدن مطالب قران، گویی نزدیک است تو را با نگاه به زیر کشند و می گویند که همانا این دیوانه است. هرچند جز تذکری برای عالمیان نیست.    

گرچه امروز کاربرد این آیه برای رفع چشم زخم است و تابلوی کوچک و بزرگ آن را بر دیوار دکان کسب و یا پلاک گردن نوباوگان می آویزند، اما موضوع سخن آیه متفاوت است و کنایه ای است از نحوه ی برخورد دشمنان نادان آن گاه که با حقیقتی رو به رو می شوند. خداوند می فرماید کافرانی که آیات خداوند را می شنوند در حالی که می خواهند او را با نگاه سرنگون کنند، فریاد می زنند او دیوانه است. حال آن که تذکری برای عالمیان است. درباره نیمه آیه ای هم که به آن اشاره کرده اید بگویم در سه آیه ابتدایی سوره دخان چنین آمده است:

حم. والکتاب المبین. انا انزلناه فی لیله مبارکه انا کنا منذرین. حم. و این کتابی مبین است. ما آن را در شبی مبارک نازل کردیم و هشدار دهنده ایم.

می بینید که مرجع ضمیر اشاره "ه" در آیه قبل معلوم است و می توان به یقین گفت که منظور از آن، نزول قران در شبی مبارک است. به سبب تکرار کلمات انا انزلناه فی لیله تصور می کنید در این سوره و سوره قدر به موضوع واحد اشاره شده حال آن که در سوره قدر موضوع نزول، ملائکه و روح برای تنظیم امور عالم و تا زمانی معین یعنی مطلع الفجرند که ماهیت دقیق مجموع این اشارات بر ما ناروشن است و با حدس و گمان هم حل نمی شود. به یاد داشته باشید که در قرآن لفظ نزول منحصر و مخصوص آیات قرآن نیست و به نزول عذاب، رحمت، باران، ملائکه، روح، شیاطین و غیره نیز بر می خوریم. در عین حال باید موضوع نزول در آیات ابتدایی سوره دخان را قرآن گرفت چرا که صراحت دارد و با صراحت دیگری در همین باب که می گوید: شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن مرتبط است و می توان چنین برداشت کرد که نخستین آیات قرآن در شب مبارکی در ماه رمضان بر پیامبر نازل شده است، اما صراحت دیگری نداریم تا گمان کنیم این شب مبارک در ماه رمضان، شب قدر در سوره قدر و یا شب ضربت خوردن امام علی در همان ماه است. بنا بر این خود مرجع بودن قرآن به معنای مرتبط کردن دو بیان قرآنی، که به صراحت دور از هم است، نمی شود.

+ نوشته شده توسط مهرناز نصریه در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 3:0 |