نقد تفسير سورآبادی (۱۸)
فالقي عصاه فاذا هي ثعبان مبين: بيفكند موسي عصاي او را همي، آن عصا اژدهايي گشت هويدا، دهني باز كرده هشتاد ارش، بر خويشتن بگرديد ميان سراي فرعون همه سنگ مرمر بود بر هم دريد، بيست و چهار هزار حاجب بود فرعون را، هفت هزار را از ايشان زهره بچكيد، آنگه سر بر آورد و آهنگ به فرعون داد. فرعون چنان بترسيد كه هفتاد بار او را شكم فرو شد از بيم، بعد ما كه هر چهل روز يكبار او را حاجت افتادي به خلا، آنگه او را گفت: او را بگير يا موسي... (همان، 1726)
این لودگی بازاری عتیق در باره آيه ۳۷ سوره شعرا، تمسخر مطلق قرآن است. شرح مبسوط ديدار موسي و هارون با فرعون، به روايت يهوديان، در سفر خروج كتاب تورات ثبت شده و با ذكر قران در اين باره تفاوت هایی دارد. در سفر خروج، موسي فردي ترسو است و زباني الكن دارد که به رغم تسلي و ضمانت خداوند در ياري و همراهي او، تن به امر خداوند نمي سپارد و درخواست مي كند برادرش هارون مامور ابلاغ فرامين الهي باشد. بنا بر روایت قران، آنگاه که خداوند به موسی امر می فرماید به دربار فرعون برود، موسی در آن که این رسالت را از عهده بر آید تردید دارد و طلب می کند که برادرش هارون نیز همراه و یاور او باشد. از خداوند می خواهد به او سعه صدر بدهد، کار را بر او آسان بگیرد، گیر و گرفت زبانش را برطرف و کلامش را نافذ کند. استدعای موسی، احلل عقده من لسانی، را کسانی منطبق با همان لکنت زبان منسوب به موسی می دانند. پیش تر، عتیق در تفسیر خود آورده که موسی در کودکی، ریش فرعون را کشیده و فرعون بر او خشم گرفته است. اطرافیان، میانجی گری می کنند که این کودک ناپخته، قدرت تمییز ندارد و برای اثبات این مطلب او را به آتش می آزمایند. موسی نافهمی می کند، زبانه آتش را به دست می گیرد و در دهانش می گذارد. البته به عقیده ی عتیق، این تنبیهی از جانب خداوند بوده چرا که یک بار موسی در خردسالی، فرعون را پدر خطاب کرده بود! این داستان، خالی از ایراد نیست اما قصد ورود به آن را ندارم، چه در اصل موضوع، تاثیری ندارد. باری، در آیات دهم تا سیزدهم سوره شعرا، بار دیگر ماجرای گفتگوی موسی و خداوند تکرار می شود. موسی عرض می کند: پروردگارا می ترسم مرا تکذیب کنند، دل تنگ شوم و زبانم گویا نباشد، پس هارون را بفرست. شاید منظور موسی علیه السلام، دقیقا اشاره به لکنت زبانی که علتش را عتیق برشمرد، نیست و فقط دعایی برای افزایش تاثیر کلام و موفقیت در رسالت بوده است. در موارد متعدد، از جمله در دربار فرعون و در مراحل بعدي، يعني در هنگام نزول بلاهاي ده گانه كه البته در قران، با صراحت و جزئیاتی که در تورات آمده، ثبت نشده، عصاي هارون چاره گشایی می کند و موسي از همان ابتداي رسالت، نقشي منفعل و محدود به واسطه گري ميان خدا و بندگان دارد و جايگاه هارون در اين ماموريت، جدي تر و كاربردي تر از موسي است. حالا که عتیق، روایت قران را دقیقا منطبق با تورات نمی بیند، موضوع را به ابتذال و مضحكه مي كشاند كه اگر عصاي موسي در كار بوده، حتماً فرعون هم، به شمارش دقیق عتیق، هفتاد بار خود را خراب كرده است!
فاوحينا الي موسي ان اضرب بعصاك البحر آنگه وحي كرديم به موسي كه بزن عصاي تو را بر دريا فانفلق فكان كل فرق كالطود العظيم بزد بشكافت و ببود هر پاره اي چون كوه بزرگ، دوازده راه پديد آمد از كنار تا كنار دريا دوازده سبط بني اسرائيل را.... محمد هيصم گفتي رحمه الله: معجزه مصطفي در انشقاق قمر، مه از معجزه موسي بود در انفلاق بحر، زيرا كه بحر در جنب بدر اندك بود، و نيز موسي به دريا رسيد تا عصا بر آن زد و مصطفي به پانصد ساله راه بود از بدر كه بدان اشارت كرد آن باز شكافت، و نيز شرف فلق بحر موسي با مصطفي گشت زيرا كه به نام او بشكافت كه تا ده بار بر مصطفي صلوات نفرستاد دريا نشكافت. (همان،1732)
و اما اين بار كه نص قران با نقل تورات درباره شكافته شدن دريا به امر خدا و به اشاره ی عصاي موسي علیه السلام منطبق شده، عتيق، سازي ديگر مي زند و برای حفظ ارجحیت هارون، به بهانه ی مقايسه و تجليل از معجزه ی به تائید قران نرسيده ی شق القمر منسوب به نبی اسلام، حد و منزلت معجزه موسي را تنزل می دهد! حال آن كه مي دانيم به استناد معتبر قران، نبي مكرم اسلام، هرگز معجزه اي جز قران مجيد نداشته و نياورده است.
و برزت الجحيم للغاوين. و بيرون آرند و پديد آرند دوزخ مر بي راهان را. ابن عباس گويد روز قيامت خداي تعالي هفتاد هزار صف از فريشتگان بفرستد به آوردن دوزخ هر صفي هزار بار چند همه پريان و آدميان تا آن را مي كشند از زير هفتم زمين به مهارهاي آن و سلسلهاي آن و دوزخ را چهار پاي است غلاظ شداد، طول هر قايمه هزار ساله راه و آن را سي هزار سر است در هر سري سي هزار دهن، در هر دهني سي هزار ضرس، هر ضرسي چون كوه احد سي هزار بار، هر دهني را دو لب هر لبي چندانكه از كنار تا كنار جهان، در هر لبي ماهاري و زنجيري، هر زنجيري هفتاد هزار حلقه، هر حلقه اي به دست هفتاد هزار فريشته، هر فريشته اي را چندان قوت كه گر خداي تعالي او را فرمايد هفت آسمان و هفت زمين را در دهن اوكند بر وي آسان تر از آن آيد كه يكي از ما عدسي با دهن اوكند. (همان، 1737)
صحنه اي شلوغ و پر طمطراق كه بيش تر به خالي بندي هاي اكشن هاليوودي مي ماند! آنچه درباره بهشت و دوزخ دریافته و مي دانيم، از اشارات مختصری كه ذكر آن در قران مجيد آمده، فراتر نمي رود. در آيات هشدار دهنده قران، براي توصيف پديده هايي از قبيل بهشت و دوزخ و قيامت كه هنوز ادراک بشري در اشراف کامل آن قاصر است، از تركيبات و اصطلاحات و توضيحاتي استفاده شده كه فهم آن به راحتي بر بشر ميسر نيست و توصيفات اصلي و اساسي آن، معمولاً با لفظ و ما ادراک همراه است و تذكر موكد دارد كه فهم آن بيرون از حد بشر اين جهاني است و هر آنچه تا کنون در این باره گفته اند همگی ساخته و پرداخته اذهانی است که از هر گوشه ناشناخته و به تجربه در نیامده آیات قران، دستاویزی برای اغتشاش اندیشه و ایجاد وحشت و انزجار در میان مطالعه کنندگان کتاب خدا فراهم کنند که هیچ کدام منشا و مدرک مستدل الهی ندارد. اما شروح و توضيحات دقیق و حيرت آوري که عتیق جا به جا و از جمله ضمن تفسير این آیه، از جهنم و انواع عذاب و ابعاد و اندازه طول و عرض و ارتفاع دوزخ و سوراخ و سمبه هاي آن می آورد، آدمی را به شک می اندازد که نكند این عتیق نيشابوري خود از جهنم آمده كه تا اين اندازه به جزئيات و زير و بم آن مسلط و آگاه است؟!!
قل لا يعلم من في السموات و الارض الغيب الا الله بگو يا محمد كه نداند كس در آسمانها و زمين ناپيدا مگر يك خداي. سوال: اي نه قيامت غيب است و ما آن را مي دانيم، همچنين بهشت و دوزخ و ملايكتان و عرش و كرسي و لوح و قلم همه غيب است و ما مي دانيم، خداي را فريشته اي است كه گر خداي او را گويد بگو تا هفت آسمان و هفت زمين به ذره چند است بگويد. پس چرا گفت لا يعلم من في السموات و الارض الغيب الا الله؟ جواب گفته اند معناه لا يعلم الغيب بلا دليل الا الله، و گفته اند معناه لا يعلم الغيب بلا معلم الا الله... (همان، 1786)
شرح گفتگوي پيامبر اسلام با كافران ناباور به روز جزا، در آيات سوره نمل آمده و خداوند، به تاكيد فعل امر قل، به رسول اکرم امر مي فرمايد احاطه ی انحصاری ذات مقدس الله، نسبت به عالم غیب را به ياد كافران بياورد. لكن عتيق در اين باره سوالي مطرح مي كند و مسايلي را از مصاديق علم غيب مي شمارد كه حتي از عهده قانع نمودن ذهن عقب ماندگان از قافله فهم نص قران نيز بر نمي آيد! در ادامه آيه، خداوند متعال به ياد منكران روز حساب مي آورد كه هرگز كسي جز او در آسمان ها و زمين از ساعت وقوع قيامت آگاه نيست. عتيق نيشابوري بر آن است كه انحصار علم غيب خداوند را در هم بشكند و آدمياني را كه از سوي پروردگار صاحب عدالت، از حقیقت حساب كشي در روز قيامت و بهشت و دوزخ و لوح و قلم آگاه شده اند و نيز پريان و فرشتگاني كه عدد ذرات زمين و آسمان را مي دانند و هزاران دون خداوند را با او در علم غيب شريك گرداند. اما آنچه در حيطه علم غيب مي گنجد، علم و احاطه به چيستي و چگونگي و حدوث و ساعت و علت آنهاست كه هرگز جز خداوند داناي اسرار، كسي را بدان راه نبوده و نخواهد بود. قطعيت اين انحصار را به چند نمونه در آيات تاکیدی مربوط به گفتگوي فرستاده خداوند با كافران و منافقان و اهل كتاب خوانده ايم كه مي فرمايد بگو علم غيب ندارم و خزائن الهي نزد من نيست و عجيب كه عبرت نگرفته ايم!
و يقولون متي هذا الفتح ان كنتم صادقين و مي گويند كافران مكه كي خواهد بود اين گشادن مكه اگر هستيد راستگويان. و آن آن بودي كه ياران رسول چون در جفاهاي اهل مكه درماندندي گفتندي: باشيد تا روز فتح مكه مكافات شما باز كنيم. اهل مكه به خندستاني مي گفتندي: متي هذا الفتح، هين كي خواهد بود اين فتح مكه. (همان، 1932)
درك اين آيه مستلزم رجوع به آيات متقدم سوره است. در آیات 23 تا انتهای سوره سجده، سخن در باب آیات و نشانه هايي است كه براي هدايت بنی اسرائیل بر ايشان عرضه شده، لکن آنها اختلاف کرده و سر پيچده و ايمان نياورده اند. پس خداوند حساب ايشان را به قيامت كه پرده از برابر ديدگان و فهم و شعور بشر كنار مي رود و حقايق آشكار خواهد شد، موكول مي كند. بني اسراييل، لجوجانه موقع آن را مي پرسند. خداوند به پیامبر امر می فرماید بگو در آن روز فتح- روز قیامت - که البته ایمان آوردن در آن هنگام برای کافران سودی ندارد. عتيق به قصد به انحراف كشيدن ذهن مطالعه كنندگان قران و سند تراشی جعلی ديگري بر وقوع جنگ و خونريزي و شمشير كشي در صدر اسلام، اشاره ی آشكار به قیامت را كه در اين آيات از آن ياد شده به دلخواه و اقتضاي قومي خود به ماجراي فتح مکه و گفتگوی میان پیامبر و کافران مکه تغییر مسیر می دهد.
قل ان كان للرحمن ولد فانا اول العابدين: بگو يا محمد گر خداي نكوكار را فرزند بودي من بودمي اول پرستندگان. سوال: اي رسول خداي روا داشتی که خدای را فرزند بودي تا او را پرستيدي تا اين مي گفت؟ جواب گفته اند معناه ما كان للرحمن ولد فانا اول العابدين يعني اول الموحدين. و گفته اند معناه: اگر شما مي گوييد كه خداي را فرزند است من باري نگويم لا بل كه من اول پرستندگانم خداي را به يگانگي. (همان،2279)
خداوند رحمان، در آيه 81 سوره زخرف، چنان که معمول قران است، به ظرافت، بيراه گويي کافران راجع به فرزند داشتن خداوند سبحان را به سخره گرفته و بیانی شیرین در رسوایی ادعای آنها دارد که به پیامبر می فرماید بگو اگر خداوند رحمن را فرزندی بود، پس من هم نخستین خدا پرست عالم بوده ام! روشن تر از روز است که محمد صلی الله علیه، نخستین عابد و یگانه پرست نبوده و قصص قران، یکتا پرستانی چون ابراهیم برگزیده خداوند، و مریم (س) و بسیاری دیگر را معرفی کرده است. بدیهی است عتیق می داند که پیامبر با اسامی و سرگذشت ایشان آشنا بوده، اما هدف او از به بیراهه زدن خود و تفسیر و تعبیر این گفتگوی ملیح، همان است که بگوید محمد نبی که می دانسته نخستین یکتا پرست نبوده است، در لفافه به فرزند داشتن خداوند منزه، اعتقاد دارد!
(ادامه دارد)
