شيرجه در مرداب تاويل(2)

شيرجه در مرداب تاويل (2)

 

 

ابطحی در «ايرانيان در قرآن و روايات» به دنبال آن است که کتاب خدا و سيرت پيامبر را بر درخواست های قوم پرستانه خود شاهد بگيرد و بي اعتنا به صراحت و تاکيد مكرر درنص مستقيم و مبارک قرآن، ميکوشد حتي با حذف و حک و ابداع، كلام الهی را به سمت دشمنی و يا دوستی مخصوص با اين و آن بگرداند و به چاه ويلی در غلطيده است که خلاص از آن، مگر به توبه ميسر نيست. وي از تغيير صورت بی طرف و تبديل منطق قرآن ابايي ندارد و هرگاه در انتقال منظور خود در می ماند، به روايات و احادیثی متوسل مي شود که اثبات ارزش اسنادی آن، دشوار و بلکه ناممکن است. ويژگی کار ابطحی در آن است که اگر باستان پرستان ديگر را پر و بال ورود به آسمان پهناور قرآن نيست و به باور کتيبه و کاسه طلا و کتاب های کهنه غالبا نوساخته و مجعول، مشغول و دل خوشند، اين يکی مستقيما به سوء استفاده و حربه سازی از متن مبارک قرآن برای تشديد عرب ستيزی كور ، ايرانی ستايی بی سبب و باستان گرايی فرسوده، سرگرم است و از جمله می نویسد که قرآن متين و مجيد، در آيه 89 سوره انعام به ايرانيان اشاره ملاطفت آميزی دارد!

 

اگر اين قوم، نسبت به آن (هدايت الهي) كفر ورزند (مهم نيست زيرا) كساني را نگاهبان آن ساخته ايم كه نسبت به آن كافر نيستند.  

مفسران بزرگی در تفاسير خود نقل كرده اند كه منظور از اين جمعيت (نگهبان دين) ايرانيان هستند. (ابطحي، ايرانيان در قرآن و روايات، صفحه 52)

 

اين تاويل و تفسير، ناگزير است قومی را هم که به هدايت الهی کافر شده، اعراب بداند، که می داند! حال آن که آيات ۸۳ تا ۹۰ سوره انعام ناظر به مطلب بسيار مهمی است که در واقع ابطحی با چنين تاویلاتی، کوشيده است ارزش اصلی اين آيات را ساقط و اميال قومی خود را جای گزين آن کند. در اين آيات، خداوند فضل و رحمتش را نسبت به انبياء و پيامبران اش: ابراهيم، اسحاق، يعقوب، نوح، داود، سليمان، ايوب، يوسف، موسي، هارون، زكريا، يحيي، عيسي، الياس، اسماعيل، يونس، لوط و همچنين برخي پدران، برادران و نسل هاي بعدي آن ها بيان مي كند و سلسله مراتب انبیا، رسل و پيامبراني را می شمارد كه پياپي و بي اعتنا به سركشي ملحدان و معاندان، براي هدايت انسان مامور شده اند و به دنبال اين سرشماری، آيه ۸۸ می آيد که حاوی مطلب بسيار قابل اعتنايي است، که با فاصله گذاری بين کلمات، اشارات آن را برجسته کرده ام.

ذلک هدی الله يهدی به من يشاء من عباده   ولو شرکوا   لحبط عنهم   ماکانوا يعلمون

اين هدايت را خداوند به هر يک از بندگان اش که اراده کند، می بخشد. و اگر مشرک شدند از آن مقام هدايت و آن آموخته ها ساقط می شوند.

اين آيه از آن جهت در خور توجه است که معلوم می کند خداوند نسبت به انبياء و پيامبران هم تا چه ميزان سخت گير و بی تعارف است، اما به نظر ابطحی خدايی که برای رسولان اش هم حساب جدا نمی گشايد، لحظه ای از کشيدن دست نوازش بر سر ايرانيان غافل نمانده است!!! آن گاه در آيه ی ۸۹، که مورد استناد ابطحی است به مغز اين بحث می رسيم.

اولئک الذين آتيناهم الکتاب و الحکم و النبوه و ان يکفر بها فقد وکلنا بها قوما ليسوا بها بکافرين.  اگر آن کسان که به ايشان کتاب و حکم و نبوت داده ايم، نسبت به آن کافر شوند، وکالت را به ديگران مي سپاريم که به آن کافر نباشند. 

لازم بذکر است كه کسانی، از جمله خرم شاهی، اين «حکم» با «ح» مضموم را به معنای «فرمان» و «دستور» و «ماموريت» را، «حکمت» ترجمه کرده اند كه صحيح نيست. اما خطاب صريح و روشن اين آيه منحصر به انبيا و رسل و پيامبران است و نه مطابق ميل ابطحی به عرب و عجم!!! بيان خداوند در اين آيه صراحت دارد که دريافت کنندگان کتاب و فرمان و نبوت هم، اگر کافر شوند و سستی کنند، ماموريت شان به بنده ی شايسته تری سپرده خواهد شد، تا معلوم شود که خداوند انبيا را نيز در معرض امکان طرد و عزل قرار می دهد. آيا در واقع تاريخ انبيا هم، چنين نمونه ای رخ داده و پيامبر و رسولی مشمول عزل شده است؟ بحث شيرين و آموزنده و کار ساز و روشنگری را می طلبد.  

آيه ۸۹ سوره مبارکه انعام با « اولئک الذين آتيناهم الکتاب و الحکم و النبوه...، يعنی کسانی که به آن ها کتاب و فرمان و نبوت داده ايم» آغاز می شود. ابطحی اين آيات بی بديل را به مرداب تاويلات خود برده و از آن در اندازه فهم و علاقه خود، يعنی عرب ستيزی و ايران و باستان ستايی سخيف، سود برده، منظور قرآن حکيم را از سر تعصب، کوچک کرده، نيمی از ابتدای آيه را كه حاوي مبتدا و خبر جمله بوده حذف كرده و در ترجمه، در جاي كساني كه به آنها كتاب و فرمان و نبوت داده ايم، اشاره مغرضانه اين قوم را گذارده تا معلوم شود که چنين تغيير و تبديل هايی بی منظور و نا آگاهانه نيست. آيا برای ابطحی و امثال او در اين گونه توسل های تعصب آلود تفرقه افکنانه، حتی به بهای دست بردن در آيات قرآن، چه اجری و از جانب چه کسانی مقرر است که چنين بهتان هايی را به قرآن فصيح روا می دارند و به روال معلمانه کتاب خدا هم اعتنا ندارند که هادی عمومی انسان است.

پس به اين برگزيدگان بدون درخواست اجری اقتدا کن که پندی است عمومی. (انعام، ۹۰)

اگر ابطحی با فهم معناي صريح و مستقيم قران، بخشی از يک آيه را دست آويز عرب ستيزی و ايرانيگری خود قرار داده، پس تحريف کننده و اخلالگر در قرآن است و اگر بدون درک معانی آيات چنين برداشتی را عرضه می کند، پس نسبت به قرآن جاهل است و حد ورود به آن را ندارد.  ابطحی در ترجمه آيه ۸۹ سوره انعام از قواعد دستور زبان عرب نيز سوء تعبير و سوء استفاده كرده و قصد دارد بگويد خداوند پيشاپيش هدايت يافتگي قطعي و نقش اساسي ايراني ها را در دوام اسلام تضمين كرده است! در زبان عرب حرف تحقيق «قد»، پيش از فعل ماضي مي آيد تا فعل اعتبار و دوام بيشتر بيابد. هر گاه يك فعل ماضي با حرف تحقيق «قد» تركيب شود، فعل ماضي جمله، معناي مضارع مي گيرد و حقيقتي ابدي و بي ترديد را بيان مي كند. براي مثال در آيه 9 سوره شمس آمده است:

 

قد افلح من زكيها.  (هر که نفس را از پليدي نگهدارد، بی گمان رستگار خواهد شد.)

 

وي مي كوشد تلقين كند خداوند صمد، در حفاظت از دين اسلام به پشتيبانی ايرانيان دل گرم است. آيا تاويلاتي از اين دست، جز فتنه انگيزي و مخالفت با قول آشكار خداوند متعال است كه مي فرمايد از همه كس و همه چيز بي نياز است و اجراي آنچه مصلحت مي داند تنها منوط به امر و اراده اوست؟ انحراف ابطحي از موضوع اصلي آيه آنجا عيان تر مي شود كه براي القاي بار منفي معنايي و عاطفي مورد نظرش عبارت مهم نيست را به ترجمه آيه افزوده است، سپس براي ادعاي خود به روايتي از پيامبر استناد مي كند كه بخشي از آن چنين است:

 

در آخر فرمود: اي گروه قريش! شما مردم فارس (ايرانيان) را با شمشير ( در فتح ايران) مي زنيد تا به سوي اسلام بيايند، سوگند به خدا روزي خواهد آمد كه آنها شما را براي كشاندن به سوي اسلام با شمشير مي زنند. ( همان، 53 )

 

آيا محتواي چنين رواياتي در تضاد كامل و واضح با نص قران مجيد نيست که مبشر و منادی آزاد انديشی است؟ سازندگان چنين رواياتی نخست می خواهند دروغ ارسال اسلام به جهان با زور و ضربه شمشير را به امضای پيامبر گرامی برسانند . اگر امروز در صحت شبه حديث فوق که با نص قرآن مغايرت کامل دارد، ترديد کنيم چه چيز جز غرض ورزی و قوم گرايی و عرب و اسلام ستيزی امثال ابطحی را مورد ترديد قرار داده ايم؟ آنان که به صحت چنين رواياتی اصرار دارند و تبليغ می کنند که اعراب اقوام ديگر را با زور شمشير به اسلام کشانده اند، آيا باخبرند که با اين بيانات تا چه حد مسلمان شدگان و نه اعراب را تحقير می کنند؟ زيرا چنين نظری می گويد که اقوام به زور مسلمان شده از فرط عقب ماندگی نخواسته و يا نتوانسته اند با زبان خوش، آياتی را بفهمند و بپذيرند که ديگران را به عدل و انصاف و نيکو کاری و تفکر و دانش و آگاهی و صبوری و دفاع از حق و رعايت حال و حقوق ديگران می خواند و از خيانت و نيرنگ و ربا خواری و غضب و سرکشی و ديکتاتوری باز می دارد!!! (ادامه دارد)

 

 

 

شيرجه در مرداب تاويل(1)

شيرجه در مرداب تاويل (۱)

 

 

 

واي بر آن ها كه براي سود اندك، از پيش خود چيزي مي نويسند و به خدا نسبت مي دهند. واي بر آن ها و واي بر آن چه عايدشان مي شود. (بقره، 79)

 

اين آيه درخشان، با احوال کساني در ايران منطبق شده، که از فرط عناد و واماندگي در برابر آيات متين و محكم قرآن، به طمع سود تبليغات قومي، به تاويل معاني آيات روي مي كنند. آن ها كه از طريق معنا سازي به فتنه انگيزي مشغولند ، بر آدمي تکليف مي سازند که نمونه هايي از فتنه گريهاي آنها را عيان كند تا شايد يا آن ها به خود آيند و يا ما چاره اي اساسي بينديشيم. از جمله صريح ترين اين تاويلات قرآني، كتاب «ايرانيان در قران و روايات» نوشته سيد نورالدين ابطحي است که عنوان آن به تنهايي بهتاني به قرآن مبين است كه هيچ اشاره آشكار و پنهاني به ايرانيان ندارد، هرگونه قوم گرايي و نژاد پرستي را ممنوع كرده و ملاك برتري و رتبه بندي افراد را تنها  به ايمان و عمل وابسته می داند. افزون بر عنوان كتاب، تصوير استوانه كورش كه به عنوان طرح روي جلد كتاب انتخاب شده تامل برانگيز است و پيشاپيش، نوع نگاه شوونيستی و باستان پرستانه نويسنده را بر ملا مي كند. تلقينات چنين کتابهايي در جهت دامن زدن به اختلاف ميان مسلمين؛ عرب ستيزی و فراهم کردن زمينه اي است تا ذهن افراد ناآگاه نسبت به تاريخ و هويت و فرهنگ، به باورهاي نابابي متوجه شود که غايت آن، دشمن انگاري همسايگان مسلمان است. آنها در پس نقاب روشنفكري، مانند موريانه پايه هاي همبستگي ملي و منطقه اي را مي جوند و خلاف توصيه هاي قرآن، که تمام مومنين را به برادري مي خواند، مي کوشند مسلمين را برابر يكديگر قرار دهند و فرموده  موکد قرآن را فراموش مي کنند كه:

  

به راستي كه مومنان برادر يكديگرند. از خدا بترسيد و ميان برادران آشتي و اتفاق برقرار كنيد تا مشمول رحمت خدا شويد. ( حجرات، 10)

 

اما کتاب «ايرانيان در قران و روايات» با تحريف و تاويل و تعبيرات مغرضانه، بر طبل ارجحيت عجم بر عرب مي كوبد و بر آتش فتنه و اختلاف دامن مي زند. فصل اول كتاب ايرانيان در آيات و روايات، با عنوان «اسلام گرايي ايرانيان از ديدگاه قرآن» آغاز مي شود و مي نويسد:

 

در قران مجيد با توجه به تفسير و گفتار معصومين(ع) آيات متعددي در مورد اسلام ايرانيان وجود دارد كه وجود اين آيات، نشانه دو موضوع است:

1-     ايرانيان در پيشگامي به حقايق و ارزش ها لياقت و اشتياق عميق دارند.

2-     اسلام آن ها از اهميت فوق العاده و ژرفي برخوردار و سرچشمه شايسته اي براي رونق و گستردگي اسلام در همه جهان خواهد شد.( ابطحي، ايرانيان در قران و روايات، 51 )

 

از ابتدا ابطحي گوشزد مي كند كه معاني و تعابير مورد نظرش را نه از نص صريح آيات، بل از تفاسير و روايات استخراج مي كند و توجهي ندارد كه اگر منظور قران، تحسين و تمجيد ايرانيان است، پس چرا هرگز صراحتاً نامي از آن ها به ميان نمي آورد، آيا کلام خداوند به قدر کافي در همه جا صريح و فصيح نيست که نيازمند برداشتهاي ضمني نباشد؟ نخستين آيه اي كه ابطحي معتقد است در آن به ايرانيان اشاره شده، آيه 133 سوره نساء است:

 

اي مردم اگر خدا بخواهد شما را از بين مي برد و كسان ديگري را جايگزين شما مي كند و خدا به اين كار قادر است. 133 نساء

علامه طبرسي مي گويد: در روايت آمده است هنگامي كه اين آيه نازل شد، پيامبر دست بر پشت سلمان زد و فرمود: آن افراد، اين شخص و قوم او هستند، يعني مردم غير عرب فارس. (همان، 52 )

 

بدين ترتيب و به گمان ابطحي و امثال او، پيامبر رحمت و اخوت و برابري، از همان ابتدای دعوت خويش، ايرانيان را نسبت به اعراب در جايگاه والاتري قرار مي داده و طبرسي نامي نيز نه فقط بر اين مطلب صحه گذارده، بلکه با تاييد سلمان او را به طور استثنايي و گزينشي مورد عنايت پيامبر گرامي گرفته، رفتارهايي که انتساب آنها به پيامبر رفيع مرتبه اسلام دور از ماهيت ابلاغ ايشان است. اين که طبرسي شش قرن پس از ماجرا، اين رفتار با سلمان را با چنين دقتي در جزئيات به ياد آورده، در زمره مجهولات موجود در زمينه روايات است و معلوم نيست اگر کسي اين شهادت طبرسي را نپذيرد، تکليف ابطحي با تاويلات و بهتان هايش نسبت به آيات قرآن و خلق و خوي پيامبر چه مي شود؟ اگر بخواهيم بر اساس نص آيه قضاوت کنيم، خلاف تلقين ابطحی، معلوم است که مخاطب غالب آيات سوره نساء، تمام مردم و مومنين اند، نه ايرانيان!!! در آيات سوره، بي آن كه به قوم يا نسب خاصي اشاره شود، قوانين و هنجارهاي شرعي و انساني چندی توصيه شده و سپس مردم را در گزينش و پذيرش و اجرا و يا رد آن ها با تذکر عواقب آن، مختار گرفته است.

 هر كس عمل زشتي مرتكب شود يا به خودش ظلم كند و سپس از خداوند آمرزش بطلبد او را آمرزكاري رئوف خواهد يافت و هر كس مرتكب گناهي شود به خود ستم كرده و خدا دانا و حكيم است.111-110

خداوند تمام گناهان را، به جز شرك، مي بخشد که مرتكب آن در تباهي و گمراهي شديد است.116

هر زن يا مردي كه عمل نيكو انجام دهد در بهشت جاويدان داخل مي شود و ذره اي به او ستم نمي شود.124

 

هر آن چه در آسمان و زمين است متعلق به خداست. پيش از شما هم به آن ها كه اهل كتاب بودند و اينك نيز به شما، مي گوييم از خدا پروا كنيد و بدانيد اگر شرك بورزيد باز هم آن چه در آسمان و زمين است از آن خداست و خدا بي نياز و ستوده است.۱۳۱

 

هر كس خير دنيا را مي خواهد بداند خير دنيا و آخرت نزد خداست.134

آيا در جايي از اين آيات و هر آيه ديگری از سوره نساء و يا سراسر قرآن، نشانه و اشاره اي به ايرانيان و مفهوم و منظوري را که ابطحي به قرآن منسوب مي کند، مي يابيد؟ آيا در اين آيات حتي به تاويل و تعبير هم مي توان خطاب خاصي به ايرانيان يافت؟ آيا اصولا ممکن است تصور کنيم که قرآن نسبت به قومي موضع جانب دارانه موافق يا مخالف داشته باشد؟  و آيا چنين برداشتهاي قوم گرايانه، نقض و سوء استفاده از آيات مبارک قرآن برای مقاصد منحرف نيست؟ (ادامه دارد)