نقد تفسير سورآبادي (13)

  

 

و اعلموا انما غنمتم من شيء فان لله خمسه ... و بدانيد كه آنچه شما غنيمت گيريد از چيزي به درستي كه خداي راست پنج يك آن ... ابن عباس گويد رسول عليه السلام در حال حيات خويش خمس غنايم كافران را شش قسمت كردي ... بو حنيفه گويد سواري را دو سهم و پياده اي را يك سهم و ما گوييم سواري را كه اسبش تازي بود سه سهم و گر اسبش نه تازي بود دو سهم و پياده را يك سهم زيرا كه پيغامبر عليه السلام در روز فتح خيبر چنين گفت و چنين قسمت كرد... (همان، 891 و 890)

 

این جا هم در ترجمه آيه ۴۱ سوره انفال، علاقمندان بستن آرایه جنگ و غارت به مسلمین، معنای مورد نظر خود را به این لغت، كه جمع مكسر غنيمه است، بخشيده، آن را مالي گفته اند كه از کشتگان و گریزندگان و شکست خوردگان جنگ به دست ياران غداره بند پيامبر رسيده و خداوند را هم در تقسیم آن شریک گرفته اند. فقط مختصر دانایی در لغت عرب معلوم می کند که غنیمه مالی است که «بی زحمت و غیر منتظره» نصیب شده باشد و معنای رایج کنونی با آن ملازمتی ندارد، چرا که جنگ زحمت است و اگر پیامبر و یاران اش، چنان که می گویند، به طمع و هدف غارت، جنگ به راه می انداخته اند، پس مال غیر منتظره نیست!!! به واقع غنیمه کسب حاصل غیر متعارف در زراعت و تجارت و حتی اصابت فرصت ناگهانی و یافتن مالي باد آورده به هر صورت ممکن است. آیه یاد آوری الهی است که کسب چنین مالی یابنده را به صرف خمس آن در راه خداوند مکلف می کند، که پیداست مناسبت و قرابت و ربطی به میدان جنگ ندارد. عتيق به عنوان متقدم موهومی در سپردن شمشیر و سپر به دست مسلمین، به بهانه ی این اشاره قرآنی هم، پیامبر را تیغ به دست روانه میدان جنگ خيبر مي کند و مانند ناظری سخت گیر از نحوه تقسیم غنائم صورت بر مي دارد و چنان پیامبر متعصب و نژاد پرستی می سازد که حتی عرب بودن و نبودن اسبی را هم در مقدار تقسیم غنائم دخيل می گوید!!! راستی که خردمند، گاه از این همه ریز بینی و پر کاری کنیسه در بستن هر نوع تهمتی به رسول خدا و دین اسلام و متن قرآن و گروه مومنین، به بهانه تفسیر کتاب امین و سلیس خداوند دچار حیرت می شود و بر بیکارگی کسانی، در سهل انگاری و ندادن پاسخ بر این همه یاوه بافی افسوس می خورد و کاش کار با طفره از پاسخ تمام بود و لااقل با تكرار چنین افسانه های بی ارزشی، از جمله بر منابر، در گستردگی و تبلیغ آن نمی کوشیدند.  

 

 

يا ايها النبي حسبك الله و من اتبعك من المومنين ... گفته اند اين آيت به مكه آمد در اسلام عمر آن روز كه وي مسلمان شد و به حاجبي در پيش رسول از در كعبه در شد و آن بتان را گفت: اي بتان، گر دين محمد حق است همه او را سجود كنيد. همه او را به سجود افتادند. اين آيت فرود آمد... سوال: چون گفت حسبك الله چرا چيز ديگر با خود قرين كرد گفت و من اتبعك من المومنين، نه همي به ذكر الله بسنده كرد چنانكه ديگر جاي گفت و كفي بالله حسيباً؟ (همان، 901)   

 

بدین ترتیب بتان نه چنان که قرآن قویم، اجسام بی جان و خاصیت و دست ساز انسان، که صاحب خردانی حرف شنو و مسلمان می شوند که دعوت عمر را لبیک می گویند و بر حقانیت دین و رسالت پیامبر به سجده می افتند!!! و آن بازی با کلام خداوند نیز که عتیق در دنبال می آورد برای ایجاد این توهم است كه خداوند، كفايت خود و مومنان را به پيامبر وعده داده در حالي كه آيه، کفایت خداوند براي پيامبر و عطف به پيامبر، براي مومناني كه از او تبعيت مي كنند را بسنده مي گويد!

 

محمد هيصم گفتي رحمه الله آن اشارت كه ابوبكر صديق كرد به فدا اساري –هر چند كه خطا بود- بر امت چنان مبارك آمد كه تا به قيامت همه مومنان بر خوان بوبكر بماندند، چرا؟ زيرا كه اگر مصطفي آن روز بر اشارت عمر برفتي بر آن كه هر جا كه بر كافران دست يافتندي همي كشتندي تا همه را نيست كردندي نسل اسلاف ما منقطع گشتي كه شهرها را از پس آن فتح كردند، چون همه را بكشتندي ما نبوديمي، زيرا كه ما از نسل ايشانيم. پس پديد آمد كه همه مومنان تا به قيامت بر خوان بوبكر صديق اند بدان يك اشارت كه آن روز بوبكر بكرد. مردي كه خطاي وي بر امت چندان مبارك آمد بنگر كه وي را نزد خدا چند قدر بود... (همان 904)

 

اين اشاره به افسانه ی دیگری است که خود ساخته و خود بر آن تفسیر نگاشته اند، درباره اسيران جنگ بدركه گويا مسلمانان، کافرانی را به اسارت گرفته و در باب زنده نگه داشتن يا كشتن آن ها ميان پيامبر و عمر و ابوبكر مشورتي افتاده است. در این جا و ظاهرا هیچ مسلمانی و از جمله پیامبر آیات قرآن در توصیه به حفظ حرمت و حقوق اسیر را به یاد ندارد و امور را بر رای و میل شخصی می گذرانند تا سرانجام آیه رحمت بر اسیران از سوی ابوبکر صادر شود و فرصتی فراهم شود که عتیق با وقاحت تمام خود را رسما و علنا از تیره ی کافران بگوید و اعلام کند که اگر آن روز پیامبر خدا به رای عمر اسیران را تماما گردن زده بود، پس نسل او مقطوع و منقطع بودی! شگفت و حاشا که ناشران اباطیل عتیق در مجالس و منبرها چنین گراهای او در تمایلات اش را ندیده باشند!  

اجعلتم سقايه الحاج و عماره المسجد الحرام كمن امن بالله و اليوم الاخر و جاهد في سبيل الله: اي كرديد – يعني برابر كرديد- آب دادن به حاجيان و آبادان كردن مسجد شكهمند را با ايمان آن كس كه بگرويد به خداي و به روز واپسين و كوشش كرد در راه خدا، يعني در نصرت دين خداي. اين آيت در شان علي و عباس و عثمان شيبي آمد كه ايشان به هم مفاخرت مي كردند. عباس گفت: من بهم زيرا كه سقايه الحاج مرا است. شيبي گفت من بهم كه خانه كعبه من دارم. علي گفت: من بهم، لاني آمنت بالله و ضربت خراطيمكم حتي قدتكم الي الاسلام كرهاً. ايشان به رسول گله كردند از علي كه وي ما را مجاهره السو كرد. خداي تعالي اين آيت را بفرستاد كه اجعلتم سقايه الحاج ... (همان 916 و 915)

عتیق گویی به کمین قرآن نشسته است تا کلام و اشارتی را بدزدد و بردارد و برای ایجاد تفرقه میان مسلمین به کار زند، چنان که بر حکم کلی این آیه سوره توبه، که نام شخص در آن مفقود است را به جدال و جنگی بدل می کند که قصد نهایی آن نمایش مفاخرات و منازعات دائم میان خانواده ها و مومنین عرب است و با اختراع اشخاص و بر پا کردن جدال لفظی کودکانه میان آنان نه فقط بر زبان علی می گذراند که اعتبارش در به زور مسلمان و مومن کردن سران قبایل و اقوام است، بل در این جا، بار دیگر، خداوند را جانب دار این و آن نمایش می دهد تا بر کرها مومن کردن مردم به ضرب سیف علی تایید و قبول آسمانی گذارد. (ادامه دارد)