سورآبادی، 16
نقد تفسیر سور آبادی (۱۶)
فاذا قرات القران فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم. ... شان نزول این آیت آن بودی که پیغامبر علیه السلام را سهوی افتاد در میان قران خواندن. و آن آن بودی که روزی بر در کعبه سوره والنجم می خواند و کافران مکه حاضر بودند. چون فازان آیت رسید که افرایتم اللات و العزی و مناه الثالثه الاخری، بر زبان وی برفت: تلک الغرانیق العلی، منها شفاعه ترتجی
لات و عزی و منات آنچنان بزرگوار باشند که به شفاعت ایشان امید باید داشت، بر سبیل انکار و استخفاف بدیشان. کافران مکه آن بشنیدند در غلط افتادند پنداشتند محمد آن سخن به حقیقت گفت و خدایگان ما را بستود. و بدان شادی ها کردند. چون سوره به پایان رسید پیغامبر علیه السلام روی در کعبه کرد و خدای را سجود کرد سجده تلاوت و در کعبه گشاده بود و سیصد و شصت بت در آنجا نهاده، کافران نیز بر متابعت رسول سجود کردند، پنداشتند که محمد با دین ما آمد که خدایان ما را سجود کرد و ایشان را بستود. ..... جبرئیل آمد گفت" یا محمد، آن چه سخن بود که تو گفتی که خلق از آن در غلط افتادند؟" یعنی آن که تلک الغرانیق العلی منها شفاعه ترتجی. رسول گفت" ای آن می نبایست گفت؟" جبرئیل گفت" نه که آن دیو در افکند." و گفته اند که آن سخن خود دیو در زبان رسول افکند تا خلق را از آن در غلط افکند. و گفته اند آن سخن رسول از خود گفت بر سبیل انکار و لکن دیو مستمعان را در غلط افکند. رسول از آن سخن اندوهگین شد. خداي عزوجل اين آيت فرستاد كه و ماارسلناك من قبلك من رسول و لا نبي الا اذا تمني القي الشيطان في امنيته الايه. رسول را بدان تسليت كرد. رسول گفت" يا جبرئيل، گر پس از اين، قران خوانم ديو همين كند- يعني تغليط- من چه كنم؟ خداي تعالي اين آيت را بفرستاد كه فاذا قرات القران فاستعذ بالله، الايه. (همان، ۱۳۱۷)
ایجاد ظن افزودن مطلب بر آیات الهی و مخدوش کردن رسالت پیامبر، هدف اصلی این به اصطلاح تفسیر است که عتیق برابر معمول با استعانت از داستان درهمی به نام شان نزول، در پي انتشار آن است. او با سرودن الفاظ بی اعتباری از خویش، بر وزن دیگر آیات سوره ی نجم، در عین حال به رد ناممکن بودن تقلید از کلام قرآن پرداخته و این همه حیله گری را در پوسته ی داستانی پیچیده است با اتکاء به آیاتی دیگر از سوره ی حج، تا بدین شگرد امکان وقوع چنین ماجرایی در بازافزایی آیات قرآن از زبان پیامبر را تقویت کرده باشد. در این جا بحث درباره بی ارتباطی این آیات با یکدیگر ضرورت ندارد، زیرا که اصولا چنان افزایشی مگر در قصه ی عتیق صورت نگرفته تا آیه ای در توضیح آن صادر شود، بل اشاره به این مطلب کلی است که مگر عتیق در هنگام نزول آیات مورد اشاره از سوره ی نجم، در میان کافران و یا در حضور پیامبر بوده که چنین شرح و شهادتی می دهد تا به طور کلی دریابیم كه مقوله ی شان نزول، افتتاح دکه ای دو نبش از باب رونق کسب و کار ایجاد اغتشاش در ذهن مسلمین بوده است.
قالت اني اعوذ بالرحمن منك ان كنت تقيا: گفت من بازداشت خواهم و پنه گيرم به خدا از تو اگر پرهيز كاري. سوال: استعاذت به خداي از بد بايد نه از تقي، چرا گفت ان كنت تقياً؟ ... و گفته اند مردي بود در آن روزگار بد مردي، وي را به لقب تقي گفتندي. مريم پنداشت كه آن برنا او است زيرا گفت ان كنت تقياً. (همان، 1469)
خداپرستی و پاکدامنی مریم (س) و معجزه ولادت عیسی (ع) در قرآن قویم، مكرر آمده و مومنان، تردیدی در این باره ندارند. اما عتیق، هر بار به آیات مربوطه می رسد زبان به هزالی و شایعه سازی می گرداند و مي كوشد چهره عفيف مريم را كه به تائيد مطلق الهي رسيده است مخدوش سازد. این بار بازگويي مکالمه میان مریم و فرستاده شريف خداوند را دستمایه داستان سازی بی سابقه ای می کند. صفت تقی را که در شرح این گفتگو آمده و در لسان عرب به معنی کسی است که رفتار و کردارش مطابق راه الهی باشد، به تمسخر، لقب مرد بدکار و متجاوزی می گويد که در شرارت و بدكاري شهره بوده و تظاهر مي كند مريم از او به خدا پناه مي برد. در كلام عتيق بويي از اعتقاد و التزام او به برگزيدگي مريم، بهترين زنان عالم، نيست. برعكس، با باز كردن پاي مرد بدكار و هرزه اي به خلوت او، گزينه ديگري براي شناسايي پدر عيسي عليه السلام و اثبات خطاكاري مريم سلام الله عليها معرفي مي كند.
قال رب اشرح لي صدري و يسر لي امري و احلل عقده من لساني يفقهوا قولي .... و باز گشاي گرهي از زبان من تا دريابند سخن من سوال: آيا موسي بسته زبان بود تا مي گفت و احلل عقده من لساني؟ ... و گفته اند آن از آن گفت كه در زبان موسي بستگي بود از آن وقت كه آتش بر زبان نهاد، و آن آن بود كه در كودكي كه در خانه فرعون بود وقتي فرعون او را بر گرفت، موسي دو دست به ريش فرعون زد و آن ريشي بود همه به جواهر و يواقيت بافته، آن را فرو كند. فرعون خشم گرفت او را بر زمين زد گفت:" من همي گفتم كه وي دشمن بچه است اين را ببايد بكشت." ايسيه گفت: اي بخت دو ساله كودكي چه داند كه چه مي كند، وي آن از ناداني كرد. فرعون گفت: لا، بل او كه وي اين به قصد كرد. ايسيه گفت: تجربه كن تا بداني كه نه به قصد كرد. بفرمود تا طشتي سنجد و طشتي اخگر بياوردند در پيش موسي بنهادند تا موسي دست فرا كدام كند. موسي خواست كه دست فرا سنجد كند جبرئيل فرود آمد و دست وي را سوي اخگر برد تا اخگر آتش بر گرفت و در دهان نهاد زبان وي يسوخت، بخوژيد. فرعون را دل بر وي بسوخت وي را بنواخت، از آن وقت باز بستگي در زبان موسي بود تا آن وقت كه گفت و احلل عقده من لساني.... (همان، 1515- 1514)
چنان که از سراسر کتاب تفسیر عتیق بر می آید، ظاهرا امورات او بدون داستان سرایی نمی گذشته است. آن طور که از آيات 25 تا 30 سوره طه بر می آید پس از دعوت موسی به تکالیف الهي و مأموریت حضور نزد فرعون و دعوت از او به پرستش خدای یگانه، از خداوند سعه صدر و آسانی در کار و قدرت بیان و کلام نافذ و همراهی برادرش هارون را در اجراي اين مسئوليت تقاضا می کند. اما عتیق به گمان من با ساختن این داستان کودکانه غیرت موسوی خود را به کار می اندازد، آن عقده ی لسانی را عارضی توضیح می دهد تا موسای پیامبر را خلاف دعای قرآنی ذاتا فصیح در بیان بشناساند. (ادامه دارد)