نقد تفسير سور آبادي (9)

 

(جزء پنجم و ششم)

 

 

افلا يتدبرون القران و لو كان من عند غير الله لوجد فيه اختلافاً كثيراً ... سوال: چرا گفت و لو كان من عند غير الله لوجد فيه اختلافا كثيرا، بعد ما كه در اين قران خود اختلاف بسيار همي يابيم يك جاي مي گويد يومئذ لا يسال عن ذنبه انس و و لا جان و جاي ديگر مي گويد فوربك لنسئلهم اجمعين، يك جاي مي گويد هذا يوم لا ينطقون ديگر جاي مي گويد عند ربكم تختصمون يك جاي مي گويد لا تدركه الابصار و جاي ديگر مي گويد وجوه يومئذ ناضره الي ربها ناظره، اين و مانند اين اختلاف ها و تناقض ها كه در قران است؟... و گفته اند لوجد فيه اختلافا كثيرا جواب آن است كه كافران مي گفتند كه محمد اين قران از خود فرا مي بافد، خداي گفت در اين قران اخبار بسيار است از قرون ماضيه و امم سالفه و احوال دارسه، و محمد عليه السلام مردي بود امي بي تعلم و بي صحبت اهل اخبار، چنان كه هيچ كس از علما و اهل اخبار – با عداوت ايشان از وي – بر وي حرفي كذب نتوانستند گرفت. چنين قران با اعتبار احوال مصطفي جز معجزه نبود زيرا كه گفت ولو كان من عند غير الله لوجد فيه اختلافا كثيرا (همان، 448)

 

ملاحظه کنید زیرکی مخصوص بنی اسرائیل را که بر نفی و نقض قرآن صورت مدافعه از آن را می دهند. نخست با به ریسمان کشیدن کلمات قصاری از قرآن که در وجوه گوناگون صادر شده، آن ها را به عنوان نصی به هم پیوسته، اما متناقض فهرست می کنند، سپس در تعارض با متن آیه که می پرسد: آیا نمی اندیشید اگر قرآن جز فرستاده ای از جانب خدا بود، در آن اختلاف فراوان می یافتید؟ صریحا نتیجه می گیرند و القاء می کنند که اگر وجود تناقض دلیل غیر الهی بودن قرآن می شود، پس بفرمایید و جواب این همه تناقض را بدهید. آیا این تفسیر است یا ردیه ای یهود واره بر آیات قرآن؟!!! در این جا عتیق به صورت پوشیده و زیر لب اضافه می کند که سعی محمد امی در ارائه ی چنین متن درهم ریخته ای جز به معجزه ممکن نیست تا در این نتیجه گیری ظاهرا خیرخواهانه نیز ردیه ی دیگری بر این سخن قرآن بافته باشد که می فرماید در اسلام معجزه عرضه نمی شود.

 

و بما نقضهم ميثاقهم بدان شكستن ايشان عهد ايشان را و كفرهم بايات الله ... و بدان ناگرويدن ايشان به سخنان خداي و نشان هاي خداي چون دلايل و حجج و هم بدان دلايل كه عيسي را بود و هم بدان دلايل كه مصطفي (ص) بود چون قران و معجز و انشقاق قمر و حنين جذع و تكلم جدي مشوي و تكلم عجل و انفجار آب از ميان انگشتان او و شهادت ذئب و شهادت اشجار و تسبيح حصا به گواهي دادن بر نبوت او و جمله چهل هزار معجزه كه مصطفي را بديدند و هم بنگرويدند ... (همان، 499)

 

و به دنبال حاصل مبحث بالا است که عتیق این فهرست تازه را به میان می اندازد و چهل هزار معجزه براي پيامبر اسلام بر مي شمارد كه حتي يكي از آن ها لااقل قرآنی نیست. چه اگر پيامبر گرامي معجزه اي به جز قران كريم داشت حتما در قران تذكر داده مي شد و گرچه اشاره مستقيم آيات 118 سوره بقره، 153 نساء، 7 رعد، 27 رعد، 7 فرقان، 50 عنكبوت، كه شرح نق زدن كافران بر معجزه نداشتن پيامبر است، اما عتیق و امثال عتیق از شق القمر و سخن گفتن كوه و راه رفتن درخت به سوی پیامبر و غيره سخن می گويند.

 

و كفي بالله شهيداً ... و خداي گواه بسنده است تو را گر نيز كسي گواهي ندهد. سوال: گواهي خدا و فريشتگان محمد را غيب است، حجت نگردد. چنان كه كسي دعوي كند آن گه گويد خداي گواه من است و فريشتگان گواه من اند، اين دعوي نه به حجت باشد ... (همان، 510)

 

این دیگر حتی سفسطه هم نیست یک دعوی حقوقی مدرن است که علیه پیامبر و خداوند و قرآن گشوده می شود. خداوند در آیه می فرماید: «خداوند و نیز فرشتگان شهادت می دهند که آن چه بر تو نازل شده از علم الهی فرستاده می شود». عتیق بر مبنای این که خداوند و فرشتگان حاکم بر احوال غیب اند و برای شهادت حضور شاهد در محضر قاضی ضرورت است، پس شهادت خدا و فرشتگان پایه ی حقوقی ندارد و حاصل این که قرآن نازل شده ای از سوی خدا نیست!!!

 

و ما اهل لغير الله به ... و آن چه آواز برداشته باشند بر كشتن آن جز به نام خداي، كه بر نام بت كشند يا بر مخلوقي كشند. اما اگر جهود بر نام عزير كشد يا ترسا بر نام عيسي كشد حلال بود به عموم كه خداي گفت و طعام الذين اوتوالكتاب حل لكم. (همان، 521)

 

آيات سوره مائده، اختصاص عمده به احكام خوراك و آداب ديني ابتدايي مسلمانان دارد. در آيه 3 سوره، گوشت خوك و مرده و آن چه بر نام غير از خداوند ذبح شده بر مسلمين حرام شده و در عین حال آيه 5 همين سوره، خوراك مسلمانان بر اهل كتاب و برعکس را حلال می شمرد. این اذن هم سفرگي نخستین ميان مسلمانان و اهل كتاب، جزء لوازم اولیه ی مراودات برای ارائه ی احکام قرآن و مباحث بعدی ناگزیر میان آنان است تا به صورتی معمول و بدون مزاحمت و محدودیت چنین مجالست و مراوده ی قاعدتا طولانی میسر شود و مخصوص زمانی است که اهل کتاب هنوز به شرک نغلطیده بودند و دم از خداوندی عیسی و عزیر نمی زدند، اما عتیق زیرکانه می خواهد مارک شرک را از معتقدان به فرزند خدا بودن عزیر و عیسی بر دارد و چنین وانمود کند که حلال شمردن خوراک یهود و نصاری، که ذبح را به نام عزیر و مسیح انجام می دهند، حجتی بر قبول قرآن بر فرزند گرفتن خداوند است!!! این نهایت هوشیاری این یهودی ظاهرا مفسر است که خردمندان و صاحب نظران اسلامی از آن غافل مانده اند. و در همین جا بگویم که نگاه گسترده تر به این بحث را در یادداشت های اسلام و شمشیر آقای پورپیرار پیدا می کنید. 

(ادامه دارد)