پرانتز 3
شيرجه در مرداب تاويل (3)
ديده اي كساني را كه بهره اي از كتاب آسماني دارند ولي چون از آنها دعوت شود كتاب خدا را ميان خود داور قرار دهند، سر مي پيچند و روي می گردانند. (23 ، آل عمران)
ابطحي، كه برای کسب مجوز تبلغ قوم گرايی منحط خود، حتی از تحريف و تبديل معاني آيات قران نيز ابا نمي کند، در كتاب «ايرانيان در قران و روايات» هر کجا که متن قرآن مبين را، حتی با تبديل و تاويل، با علائق خود همآهنگ نمی بيند به رواياتی رو مي آورد که صحت و اعتبار آنها بر کسی آشکار نيست. در اين جا نيز روال گزينش او بيان عنايت بي حساب خدا و پيامبر (ص) نسبت به ايرانيان و سمبل ساختگی آنها در کنار پيامبر، يعنی سلمان و نيز تاييد و امضای تجاوزکاری و جنگ طلبي اعراب و مظلوميت ايرانيان از سوی پيامبر «رحمت للعالمين» است! او که مي داند پاسخ گويی به اين گونه تهمت ها بر خدا و قرآن و رسول اکرم، در اين و آن جهان، بسيار دشوار و سنگين است، غالبا به طور مستقيم و به قلم و لسان شخص خويش مطلبی نمي آورد و منظور خود را در متون و رواياتی می پيچد که به قدر پشت ناخني اعتبار عقلي و منطقي ندارد و صورت سفارشي و بازاري آنها كاملاً مشهود است.
پيامبر (ص) گاهي به فارسي سخن مي گفت... اين شيوه نيز نشانه اشتياق او به جلب عواطف فارسي زبانان است. (ابطحي، ايرانيان در قران و روايات، 66- 65 )
بی توجه به اين نکته اصلی که در حال حاضر نمي توان اثبات کرد پيش از قرن چهارم هجری هم زبان کاربردی فارسی در جريان بوده است، روايت فوق در تضاد آشكار با روال معمول قران قرار مي گيرد كه بارها و از جمله در آيات 110 – 107 سوره انبياء متذکر مي شود که:
تو جز فرستاده و رحمتي براي جهانيان نيستي. بگو به من وحي مي شود كه خداي شما خداي يكتا و يگانه است. آيا به او ايمان مي آوريد؟ اگر روي گردانيدند بگو بر تمام شما به يك اندازه حجت را تمام كردم و نمي دانم انجام آنچه وعده داد شده نزديك است يا دور.
اين آيات تنها نمونه اي از آن تذکر است كه پيامبر اجازه تلقين عقايد و تمايلات شخصی، در اجرا و ابلاغ رسالتش را نداشته، مجری محض فرامين الهی بوده و در ازاي كفر و ايمان و نيک و بد و تسليم و سرکشی مردم كم ترين مسئوليتي نداشته است. به تكرار و تصريح در قران آمده كه خوان نعمت و هدايت الهي گسترده است و هر بني بشري متناسب با ظرفيت و لياقت خود، سهم خويش مي گيرد. چه تمام اهل زمين به هدايت الهي در آويزند و چه تمام آن ها از حقيقت روي بتابند خللي در سنت الهي پيش نمي آيد و خرده اي بر پيامبر وارد نخواهد بود. پس روشن است خدا يا پيامبر والا مرتبه اسلام، نيازي به باج دهي يا دلجويي از شخص يا قوم خاصي ندارند. هر كس به هدايت الهي در آويزد به ريسمان محكمي آويخته كه نا گسستني است و هر كس از حقيقت روي بگرداند به خويشتن ستم كرده است. آيا ابطحي كه خود را مجاز به تفسير و توضيح و در واقع امر مقابله با آيات قران مي داند هرگز به اين تاکيدات قرآنی بر نخورده است که به چنين گزينشهايی در روايات مجهول دست می زند؟!!
امام علي در دفاع از ايرانيان فرمود: اين عرب هاي شكم گنده در بستر نرم استراحت مي كنند ولي آن ايرانيان در روزهاي گرم به خاطر خدا تلاش مي نمايند. (همان، 72 )
آيا اين دشنام آشکار، ترجمان كينه و تنفر عميق و بي پايه امثال ابطحي نيست كه بر زبان امام علي (ع) قرار مي دهند! استناد ابطحي به نظير چنين رواياتي از آغاز، مسير و مقصد قوم گرايانه او را روشن مي کند. اگر كسي حتي از سر ارادت به منش و سيره امام علي، اتهام بد زباني به ايشان را نپذيرد چه گونه ابطحی به اثبات ايرانيگری منسوب به امام بزرگوار موفق مي شود؟
توسل ديگر ابطحی به آيات قرآن برای پوشش الهی دادن به قوم گرايی منحط خود، عرضه آيات ۱۹۸ و ۱۹۹ سوره مبارکه شعراء است:
و لو نزلناه علي بعض الاعجمين * فقراه عليهم ما كانوا به مومنين.
هر گاه ما اين قران را بر بعضي از مردم عجم (غير عرب) نازل مي كرديم، و پيامبر اين آيات را براي آنها به زبان تازي (اعراب) مي خواند، آنها هرگز به قران ايمان نمي آوردند.
در حديثي آمده كه امام صادق فرمود: اگر قرآن بر عجم نازل می شد، عرب به آن ايمان نمي آورد ولي قرآن برعرب نازل شد، عجم به آن ايمان آورد که براي عجم فضيلتي است. (همان، 55 –54)
همان جايگزين کردن لفظ بی معنا و مسند «تازی» به جای «عرب» ما را به ريشه های پوسيده اين مفاخرات مي رساند و براي اطلاع از منظور و مفهوم دو آيه فوق و دست بردگی مستقيم ابطحی در کلام خدا، لازم است به آيات مقدم بر آنها رجوع كنيم، که چنين آمده است:
همانا پروردگار جهانيان به واسطه روح الامين قران را بر قلب تو نازل كرد تا از بيم دهندگان باشي. زبان آن عربی فصيح و گوياست، مطلبی که در كتب آسماني پيشين ذکر است. آيا اين آگاهی قبلی علماي بني اسرائيل برای آنان نشانه نيست؟ پس اگر قران را بر غير عرب كه زبان فصيح ندارند نازل كرده بوديم و بر آنها خوانده می شد، به آن ايمان نمي آوردند.
اين آيات گواهی محکمی بر چند شرح است که در ميان آنها منظور ابطحی پيدا نمي شود. خداوند مي فرمايد اگر ما اين قرآن را با زبان فصيح عرب بر تو نازل کرديم، از آن است که با نشانه های مندرج در کتاب های پيشين تطبيق کند و آسان تر پذيرفته شود. چرا که اگر با زبان غير فصيح ديگری مي فرستاديم، به آن ايمان نمي آوردند. اين آيات به اين کار مهم مي آيد که دريابيم مژده ظهور پيامبر خاتم با نشانه نزول قرآن با زبان فصيح عرب در کتب عهد عتيق بوده است، اما قوم گرايی متعصبانه ابطحي با ابداع معاني دور از ذهن و با افزودن جمله معترضه اگر پيامبر اين آيات را براي آنها به زبان تازي اعراب مي خواند، و انتقال مرجع ضمير متصل هم در كلمه عليهم به اعراب، اهميت اين آيات اصلی را تا حد علائق قوم گرايانه خود ساقط کرده است. آيا چنين روشی در برخورد با آيات اصلی قرآن، که رسوا کننده نيات قوم گرايانه ديگری در نزد يهوديان است، از سوی امثال ابطحی را به چه تعبير کنيم؟ و آيا اين آيات سليس معلوم نمي کند که کتابهای آسمانی در ارتفاع مدارج پيامبران و دوران بندی امور هدايت انسان صريح و بی پرده است و پيش کشيدن چنين تفاسير و مفاهيم قوم گرايانه به انحراف بردن فهم عمومی در اين باره نيست که کتب عهد عتيق نيز مژده ظهور پيامبر اکرم را در خود داشته است؟
خداوند ما را به راه راست هدايت كند تا در زمره معاندان و گمراهان نباشيم. ان شاء الله.