سورآبادی، 14
نقد تفسیر سورآبادی (14)
ثاني اثنين اذ هما في الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها .... در اين آيت از ده وجه دليل است بر فضل بوبكر الصديق رضي الله عنه بر همه ياران رسول: يكي آن كه خداي تعالي در اين آيت با همه ياران رسول عتاب كرد به تقصير در نصرت رسول مگر با بوبكر صديق، نشان آن است كه هيچ كس را آن حظ نبود از نصرت رسول كه بو بكر را بود. ديگر آن كه خداي تعالي در اين آيت نصرت رسول خود را به بوبكر ياد كرد. سه ديگر آن كه هرگز رسول را سفري پيش نيامد چون سفر هجرت و بزرگي آن سفر است كه تاريخ اسلام را از آن گرفتند چنان سفر رسول كس را از ياران اختيار نكرد مگر بوبكر را. چهارم دليل آن كه خداي تعالي بوبكر را دويم رسول خواند گفت ثاني اثنين. چنانكه همه مومنان را فضل آمد بدانكه خداي تعالي او را دويم رسول خواند گفت و لله العزه و لرسوله و للمومنين. ... پنجم دليل آن كه گفت اذ يقول لصاحبه لا تحزن بوبكر را خاص يار رسول خواند و از همه ياران رسول او را خاص كرد به صحبت رسول چنان كه همه ياران رسول را فضل آمد بر امت، بوبكر را فضل آمد بر همه ياران خاص نسبت به رسول تا چنين گفته اند كه گر كسي گويد عمر يار رسول نبود، كفر لازم نيايد و همچنين عثمان و علي، اما اگر گويد بوبكر يار رسول نبود، كفر لازم نيايد و همچنين در عثمان و علي، اما اگر گويد بوبكر يار رسول نبود كفر لازم آيد، زيرا كه نص قران را انكار كرده بود كه اذ يقول لصاحبه. ششم گفت لا تحزن نشان آن است كه بوبكر را به رسول غايت شفقت بود تا بدانجا كه رسول او را مي ترفيه كرد كه لا تحزن. هفتم گفت ان الله معنا، چنانكه همه مومنان را فضل آمد بدانكه خدا گفت ان الله مع المومنين. بوبكر را فضل آمد بر آن كه گفت ان الله معنا. هشتم آنكه گفت فانزل الله سكينته عليه، وي را خاص كرد به سكينه چنانكه همه مومنان را، بدانكه خدا گفت انزل السكينته عليهم و انزل سكينته في قلوب المومنين، نيز بوبكر را فضل آمد بر همه ياران بدانكه خداي تعالي خاص او را گفت فانزل سكينته عليه. نهم حجت گفت و ايده بجنود لم تروها، بوبكر را خاص كرد به لشكر نصرت. دهم حجت گفت و جعل كلمه الذين كفروا السفلي و كلمه الله هي العليا، بوبكر را سبب قهر كفر و قوت اسلام كرد. اين شرف ها خاص بوبكر را بود. دليل فضل او كند بر همه ياران. (همان، 939 – 938)
حد دانسته های ما راجع به مفاهیم و موضوعات مطرح شده در قرآن، فراتر از نص آیات نمی رود و هر که فراتر گوید تفسیر به رأی و تصرف در معنا کرده است و بر این مبنا خلق را فرا می خوانم تا آیه بالا را دوباره و سه باره و ده باره مرور کنند و عقل سلیم و وجدان فهیم را به قضاوت بگیرند که آیا کم ترین تطابقی میان کلام وزين الهی و آن همه لاطائلات که عتیق می بافد وجود دارد؟ فهم بشری از آیه فوق چه بر می دارد جز اندکی که به صلاحدید خداوند مدّبر به اختصار و رمز گونه مطرح شده است، به استناد آیه، فقط می دانیم دو نفر كه نشاني نداريم تا هويتشان را تشخيص دهيم، در غاری بوده اند یکی بیمناک و دیگری چشم دوخته به مدد خداوند که آن هراسیده را وعده عنایت الهی می دهد و در آخر لطف خدا و نصرت او شامل آن دو پناهنده غار می شود. در آیات قبل و بعد، خداوند متعال، خطاب عتاب به گروه مومنان گرفته که به هنگام، از مساعدت پیغمبر شانه کشیده اند و به روال ذات بي نیازش ایشان را تهدید کرده که اگر به لجاج در وادادگی و تن بارگی مشغول باشند، نسلشان را بر می کند و قومی تسلیم امر خداوند جایگزین آنها می کند. اما عتیق چگونه پوسته لطیف این آیه را دستمایه شبهه افکنی میان مسلمین می گیرد و چه سندی بر ادعای خود دارد که چنین زبان دراز می کند و منظور آیه را دل به خواه خود به ابوبکر ارجاع می دهد و گستاخی را تا بدان حد می رساند که منکر ادعای خود را تکفیر می کند؟ آیا ذکر مستمر خداوند در بی نیازی دستگاه و دین الهی از کردار و پندار بشر را نادیده بگیریم و دل بسپاریم به گزاف گویی عتیق که به دروغ از زبان قرآن و برای ایجاد نفاق و شقاق و دشمنی و جدایی، این جا بوبکر و جای دیگر علی را مایه فخر اسلام می گوید، چندان که بتوان گفت پایه ای از استدلالات فرقوی در اسلام را، بر زیر ستون سست این گونه تفسیرهای عتیق قرار داده اند. بیهوده گویی عتیق در این باره تا هشت صفحه به درازا کشیده و سفرنامه ای خود ساخته راجع به اقامت پیامبر و بوبکر در غار و حوادثی که بر ایشان گذشته تدارک دیده که برای پرهیز از اطاله کلام، مطالعه آن را به خواننده می سپارم.
و الذين اتخذوا مسجداً ضراراً و كفراً و تفريق بين المومنين و ارصاد لمن حارب الله و رسوله من قبل و و ليحلفن ان اردنا الا الحسني و الله يشهد انهم لكاذبون. لا تقم فيه ابداً لمسجد اسس علي التقوي من اول يوم احق ان تقوم فيف. فيه رجال يحبون ان يتطهروا و الله يحب المطهرين. و كساني مسجد را دستاويز زيان رساندن و كفر و تفرقه اندازي بين مومنان و نيز كمينگاهي براي كساني كه پيش از آن با خداوند و پيامبرش به محاربه برخاسته بودند ساختند. و سوگند مي خورند كه هدفي جز خير و خدمت نداريم. و خداوند گواهي مي دهد كه ايشان دروغگو هستند. هرگز در آن مسجد درنگ مكن چرا كه مسجدي كه از روز نخست بنيادش بر تقوا بوده سزاوارتر است كه در آن درنگ كني. در آن مرداني هستند كه دوست دارند پاك و پيراسته شوند. و خداوند پاكيزگان را دوست دارد.
..... در آنجا مرداني اند كه دوست دارند پاكيزگي كنند از حدث و جنابت .... و ايشان اصحاب صفه بودند، چون اين آيت فرود آمد رسول ايشان را گفت كه شما چه كار مي كنيد كه خداي تعالي بر پاكي شما ثنا كرد؟ ايشان گفتند: يا رسول الله نمي كنيم كاري مگر آن كه انا نحب ان نمر الماء علي اثر البول. رسول گفت: اينت، كه خداي بدين بر شما ثنا كرد. و از آن جا است كه استنجا به آب بر نهاد. (همان، 982)
شاید بر اساس صریح آیه که مسجدی را کمینگاه انحراف شناخته، بتوان گفت که یهودیان در مدینه برای ایجاد فتنه و به کار بردن شیوه های معمول خود و ادای مواعظ و مراسم انحرافی مسجدی در برابر مسجد رسول ساخته باشند که خداوند در آیات فوق مومنان را از رجوع به آن منع می کند. عتیق در تفسیری برگرفته از مکالمه ای موهوم میان پیامبر و اهل ناشناس و ساختگی صفه، بر آیه ی فوق، موضوع را به عدم طهارت مسلمین می گرداند و پاکی مندرج در آیه را به شست و شوی موضع غایط و بول تغییر معنا و مقصد می دهد.
ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه .... سوال: چرا گفت بان لهم الجنه، نگفت بالجنه، اين ان چرا در آورد؟ جواب گوييم زيرا كه بهشت را نقد نداد ان آورد براي وعده را. محمد هيصم گفتي رحمه الله عليه: چنانستي كه خداي تعالي گفتي مومن را كه: بنده من، من تو را به بهشت خريدم و لكن بهشت هنوز تمام آراسته نيست و تن تو هنوز تمام پيراسته نيست، از آن بود كه نقد نكردم نگفتم بالجنه، گفتم بان لهم الجنه، وعده در ميان كردم تا فردا كه تن تو تمام پيراسته گردد و بهشت تو را تمام آراسته گردد، آن گه نقد كنم. (همان، 985)
معامله تن و جان مومنان با بهشت برین که عالی ترین نمونه ارزش گذاری بر نفس بندگان خداست بارها در قرآن ذکر شده و اساس رشادت و جانفشانی تسلیم شدگان به امر خدا در طول تاریخ بوده است که با امید به بشارت بخشش و نیل به فوز عظیم، جمعی و فردی جان و مال خود را فدای خداوند کرده اند. ایمان راسخ به وعده های خداوند است که حتی امروز، مدعی ترین قدرتها را درمانده ی دست خالی و قلب سرشار از ایمان مسلمان عراق و فلسطین و افغانستان و ایران کرده و معلوم است زخم خوردگان صلابت اسلام از آغاز چاره را در تخفیف و تزلزل در اعتقادات بنیادین مسلمین دیده اند و از جمله، عتیق است که به بهانه ی تفسیر، آیه را تحقیر می کند و معامله خداوند را معلق و منوط به اتمام تميز كاري و آذين بندي در و ديوار بهشت می نمایاند!
الان و قد عصيت من قبل و كنت من المفسدين ... در خبر است كه جبرئيل مصطفي را گفت: يا محمد اگر بديدي كه من لوش در دهان فرعون مي آكندم در آن دريا. مصطفي گفت چرا مي كردي چنان؟ جبرئيل گفت: دانستم كه فرعون كلمه توحيد را بگويد خداوند او را بيامرزد مرا غبن آمد. (همان، 1032)
کوچک و بزرگ مسلمان بر مبناي آموزه هاي بي تعارف قران، می دانند ایمان آوردن و اقرار به وحدانیت خداوند در لحظه ی مرگ سود ندارد و فرعون، بارها به معجزات و براهین عدیده از عاقبت کفر و عصیان هشدار داده شده بود. با این همه، کین دیرین عتیق نسبت به واسطه وحی سر ریز می کند و او را سبب مرگ فرعون در حال کفر و شقاوت می گوید تا خصومت كهنه خود را تسکین دهد و معتقد نشدن فرعون را حاصل انباشتن گل و لای در دهان فرعون به وسیله ی جبرییل می گوید. آیا عجیب نیست که هیچ صاحب منصب حوزه تاکنون بر دهان چنین یاوه گویی نکوبیده و نه فقط بر آلودگی هایی که عتیق بر مفاهیم قرآن و رفتار جبرییل و پیامبر و هرچیز اسلامی دیگر به بهانه و به عنوان تفسیر روا داشته، معترض نشده بل آن را در بلند گوهای منابر و مساجد به صدای بلند تکرار کرده اند؟!!! (ادامه دارد)