سورآبادی، 8

 

 

نقد تفسير سور آبادي (8)

 

                                                          (جزء چهارم)

 

 

در باب آيات سوره آل عمران، عتيق بيش از تفسير قرآن، بر تكرار و تقويت داستان هاي نخ نما و نادرست در مورد غزوات پيامبر اصرار دارد تا وانمود كند فرهنگ اسلامي به دست مشتي شمشير كش و قداره بند و با خون ریزی و غارت لاینقطع  صادر شده، و در اين راه، همانند شاهد و ناظر تمام وقایع، جزئيات حوادث و گفتگوهاي ميان مسلمين و پيامبر و منافقان و مشركان را، که اندک نشانه ای در قرآن ندارد، ضبط كرده، کلام به کلام در تفسیرش باز مي گويد. عتيق، آیات قرآن را دستمايه ذوق آزمایی در داستان سرایی و شخصیت سازی خود قرار می دهد و همانند شرح و بسط مفصلي که براي آيه 121 سوره آل عمران آورده، و در چاپ های امروز، يازده صفحه كتاب او را می پوشاند، چنین نوشته است:

 

خداوند دانا و شنوا بود آن گاه كه سحر گاه از خانه و خانواده ات جدا شدي تا مومنين را براي مواجهه، آماده و راهنمايي كني. آن گاه كه دو گروه از شما نزديك بود ميدان خالي كنند، خداوند ياري شان كرد، پس مومنان بايد همواره به خدا توكل كنند. به ياد آر كه به مومنين گفتي: آيا مي خواهيد  خداوند، سه هزار فرشته به ياري شما بفرستد؟ بگو اگر صبر كنيد و راه درست برگزينيد مانند آن است كه خدا شما را به پنج هزار فرشته ياري كرده باشد. اما خداوند اين وعده را براي آرامش دل شما مي گويد چرا كه ياري، جز از جانب خداوند عزيز و حكيم نيست. (آل عمران، 126 – 121)

 

بسیاری به بهانه تفسير و توضيح و بيان شان نزول آيات فوق، بر طبل های جنگ کوفته، گیشه سینماها گشوده اند. حال آن كه سرتاسر اين آيات تنها ياد آوري نظارت و شهادت خداوند بر دستگيري مومنین به شرط استقامت است تا با اعتماد قلبي، بار وظایف خویش ببرند. چنان که ضمن آيات بالا، به صراحت و اندکی شوخ طبعانه تذکر داده می شود که استقامت و انتخاب راه درست با ارسال پنج هزار فرشته برای یاری برابر است. اما همین تذکر الهی به چنان تصویر سازی زبده ای از صف طولانی فرشتگان شمشیر به دست در جنگی با نام احد کشیده است که در نتیجه ی این نمایش، اسلام را تنها به مدد شمشیر آوران زمین و آسمان موفق شمارد!!!!

 

و اتوا النساء صدقاتهن نحله فان طبن لكم عن شيء منه نفساً فكلوه هنياً مريئاً. ... امير المومنين علي گويد كسي كه شفا خواهد علتي را درمي از شمار كاوين به زن بايد داد تا زن آن را به وي بخشد، آن گه آن را به انگبين بدهد و به آب باران بياميزد و بخورد تا او را هني و مري و شفا و مبارك فراهم آيد كه خداي تعالي كاوين زنان را كه به مردان ببخشد هني و مري خواند و انگبين را شفا خواند و گفت فيه شفا للناس و آب باران را مبارك خواند و گفت ماء مباركاً. چون اين چهار فراهم آيد، راحت بود. (همان، 384 – 383)

 

آیا این نمایش نامه ی متکی بر فقراتی از علم شیمی و چشم بندی و خرافه بافی که متضمن تمسخر زیرکانه ی تمام باورهای مسلمین و اعتقاد به معجزات عوامانه در نزد امام علی است را سعی عتیق در تفسیر کلام الهی بگیریم؟!! اگر نه، پس آن کسان که خواندن تفسیر سورآبادی را به بهانه ی آشنایی با نثر فارسی ملوس قرن پنجم توصیه می کنند آیا نمی خواهند در ظرف شیر معتقدات اسلامی چنین آب خرافه ببندند؟ اين روخواني بي مغز آيات قران و برانگیختن غبار با نقلی از امام علی، قصد پوشاندن تلالو یک فرمان عنایت و دقت در رفتار با زنان را ندارد؟  اين مسخره بازي و نسخه پيچي دور از منطق موجبی نیست که مسلمانان از اصل به فرع متوجه شوند؟! 

 

... هر زاني كه بكر باشد يك سال در زندان بايد كرد و صد چوب بايد زد و هر زاني كه ثيب بود صد چوب ببايد زد و سنگسار بايد كرد. و حكم بر اين مي بود تا آن وقت كه سوره النور فرو آمد و در آن جا حد بكر پديد كرد كه ... سوال: حد همه زانيان از مردان و زنان در قران در اين آيت و در سوره نور است و بس و هيچ جاي رجم نيست، پس شما از كجا مي گوييد وجوب رجم؟ جواب گوييم نه هر چه در نص قران نباشد در شريعت نباشد ... (همان، 396 –395)

 

نقل بالا را به دو علت ذكر كردم. هر چند كه نيمه نخست آن، در مورد زنا تكراري است ولي مسئله تازه اي درباره اين موضوع تكراري آمده كه خوب است بدانيم امثال عتيق اگر دستشان كوتاه شود چنان در آشوب گري خود مداومت مي كنند كه حتي با دلايل و شرايط من درآوردي، بر لجاج خويش اصرار مي كنند. اول آن كه عتيق كه عميقاً مقيد به تعاليم توراتي است در بيان حد و حكم زنا كاران، شرط بكارت و ثبيت متهم را تعيين مي كند و در هر صورت، حكمي جدا مي راند. در مكتب يهود، بر شرط بكارت دختران اسرائيلي تاكيد و اصرار بيش از حد مي شود و مسئله را تا بدان حد جدي مي گيرند كه اگر كسي يك دوشيزه اسرائيلي را مورد اتهام قرار دهد مستوجب مرگ مي شود و هرگاه دامادي در شب زفاف مدعي شود عروسي كه به حجله برده، باكره نبوده و ثابت شود دروغ مي گويد تا آخر عمر و تحت هيچ شرايطي نمي تواند آن زن را طلاق بدهد و خدا نكند كه دختر، ناتو از آب در آيد! حال آن كه در قران، هرگز و حتي در هنگام تعيين مهر و صداق، شرط و سخني از باكرگي عروسان نيامده و كلمه بكارا به معني دوشيزه، فقط يك بار و در آيه 5 سوره تحريم آمده كه به زنان پيامبر گوشزد شده اگر بر آزار او ادامه دهند، ايشان را طلاق خواهد داد و زنان نيكوي بكر يا بيوه جايگزين ايشان خواهد كرد. حساسيت عتيق، منشائي جز آموزه هاي توراتي او ندارد كه سعي مي كند به ذهن مسلمين ديكته كند، هر چند كه ديگر به خصوص يهوديان به این فرمان توراتی وقعی نمي گذارند.

دوم ادعاي لو دهنده اوست كه معتقد است لازم نيست همه آن چه مسلمانان ملزم به رعايت آن هستند در قران ذكر شده باشد! احتمالا به عقيده عتيق، اگر دستورات در تورات ثبت شده باشد كفايت مي كند! در حقيقت، قران كتاب انسان سازي است كه اهميت والايي برای درك و شعور بشر قائل مي شود و به هر بهانه، آدمي را به تعقل و خرد ورزي دعوت مي كند. انساني كه در مكتب قران پرورده شده و به آموزه هاي آن معتقد باشد به مرحله اي از شناخت و پختگي انديشه می رسد كه براي رام کردن طبع سركش، نیازمند چوب تر و امر و نهي دائم نباشد. شيوه ها و مکتب تربيتي قران و تورات به حكم گذر زمان و تفاوت درجه درك و فهم موضوعات فرهنگي و عقلي، اساساً و  كاملا با يكديگر متفاوت است. در قران دستور است كه هر گاه مومنين در امري شك يا جهل داشتند به قران رجوع و با يكديگر مشورت كنند. بسياري از حوادث زندگي معمول و جاری و ناقابل روزمره بشر در قران ذكر نشده، اما انساني كه طبق تذكرات قران بار آمده و نيك و بد را تشخيص مي دهد خواهد توانست راه را از بيراهه معلوم كند و درست و نادرست را بيابد. عتيق اين حقيقت عمده را ناديده مي گيرد زيرا عادت كرده كسي بيايد و برای او از روی صفحات تورات بخواند که چهكند و چه نكند، چه بخورد و بياشامد و برعکس. ذهن او جای ین را ندارد که انسان به لحاظ فرهنگي و به مدد ادیان و دستورات متعالی تر الهی متحول شده، حرف حساب را مي فهمد، ايراد بني اسرائيلي نمي گيرد و در حد فرامین تورات متوقف نمانده است. (ادامه دارد)

 

(پايان جزء چهارم)

سورآبادی، 7

  تفسير سور آبادي (7)

(جزء سوم)

تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض منهم من كلم الله و رفع بعضهم درجات و اتينا عيسي بن مريم البينات ... سوال: چرا از ميان همه پيغمبران عيسي را به مادر باز خواند؟ جواب گوييم ردا علي النصاري، كه ايشان مي گفتند عيسي ابن الله. و نيز در حكمت روا نباشد زن خود را بر سر جمع نام بردن، چون احكم الحاكمين چند جاي او را در قران به نام بخواند، ببايد دانست كه مريم نه زن خدا بود. ( همان، 218)

عتیق در تفسیر این آیه و به عنوان ردیه ای بر همسر داری خداوند، استدلال ضعيفي به ميان مي كشد كه چون رسم نيست كسي در جمع نام زن خود بر زبان آورد، و خداوند چند بار به قرآن نام مريم را یرده است، پس تنها به همین دلیل ناموس پرستانه، مریم همسر خداوند نبوده است!!!!! این تفسير اصل کلی لم یلد و لم یولد را معطل می گذارد و به آن بهانه عامیانه متوسل می شود که در رسم مردان نام زنان را در جمع بیگانگان نمی آورند تا خداوند را نیز دنبال کننده و پیرو سنت های آدمیان بداند و اگر بپذیریم که عتیق در ذات و باور اصلی و نه آنوسی خود، خداوند را صاحب همسر و فرزند می داند، آن گاه به عمق گستاخانه این به اصطلاح تفسیر می رسیم که در نظر اهل کمال نامعلوم نیست.

الله لا اله الا هو الحي القيوم ... سوال: لا اله كفر است يا ايمان؟ اگر كفر است پس خدا نخست به كفر فرمود، آن گه به ايمان. و اگر ايمان است پس همه ملحدان و دهريان و معطلان مي گويند لا اله، پس مومن باشند... (همان، 220)

آیا این تفسیر آیه است یا تدبیر یهودانه؟ و به یاد آوردم که در افواه مردم پیشاپیش نقد این بخش از تفسیر سورآبادی انجام شده و به تمسخر هر مردم فریب بی دینی می گویند: «لا اله» را شنید ولی «الا الله» را نشنید؟!!! به راستی که با همین یک نشانه باید قبول کرد مردم بی ادعا دوست و دشمن دین را از این روشن فکران چاپ و پخش و ستایش کننده ی کتاب تفسیر عتیق بهتر می شناسند.   

و مما اخرجنا لكم من الارض ... و از آنچه بيرون آورده باشيم از بهر شما از زمين، عشر بدهيد ... و حد عشر آن است كه هر چه از آن از بهر قوت بنهند تا با سال از دانه ها و ميوه ها، چون هشتصد من بر آيد پنج شتر وار از يك جنس و بر اين كس وامي نبود كه از آن مال ببايد گزارد، ده يك واجب آيد كه به درويشان دهد و از بهين آن دهند... (همان، 235)

در قران كريم همواره به بخشش مال و اعطاي صدقه به خويشان و دوستان و نيازمندان و مساكين و ابن السبیل بدون تعیین مقدار، توصیه شده و هر كس به حد وسع و به اختیار بخشش می کند. در باب غنائم و مال بادآورده هم صرف يك پنجم آن در راه خدا ذکر است، در این جا هم عتیق این قید عشر را از تورات برداشته و اجرای آن را به بهانه ی تفسیر به جامعه مسلمین توصیه می کند.

قانون عشريه: از تمامي محصولتان هر ساله بايد يك دهم را كنار بگذاريد... در ضمن لاوي هاي شهرتان را فراموش نكنيد چون آن ها مثل شما صاحب ملك و محصول نيستند... در آخر هر سه سال بايد عشريه تمام محصولات خود را در شهر جمع كنيد... . ( تورات، سفر تثنيه: قانون عشريه)

و اذ قالت الملاكه يا مريم ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك علي نساء العلمين ... سوال: مي پرسد كه مريم از فاطمه و عايشه فاضل تر بود تا گفت علي نساء العلمين؟ جواب گوييم علي نساء العالمين، مراد از آن جهانيان روزگار او بودند و اين همچنان است كه بني اسرائيل را گفت و اني فضلتكم علي العالمين ...(همان، 281)

قرآن بدون پرده پوشی، جایگاه و رتبه و مقام آدمیان و حتی پیامبران را با ادله لازم معین کرده و چیزی را به دریافت مفسران وانگذارده است. هرچند که نه تنها مفسران که مترجمان نیز، در پرانتز و پاورقي و كروشه، به تقسیم رتبه ی زمینی و آسمانی میان آدمیان و از قول خداوند مشغول اند که عمل شان از دیدگاه صاحب قرآن پنهان نیست. قصد عتیق از به میان کشیدن محتوای این آیه آن برداشت سوء استفاده گرانه ی او در باب ارجحیت بنی اسرائیل است مطلبی که کسان بسیار دیگری در هرفرصت و با سهل انگاری در برداشت درست از معانی لغات در قرآن، مسلمین را متوجه آن می کنند. حال آن که مثلا در همین آیه ی بالا، در مورد مريم كلمه اصطفي به معني برگزيدن و انتخاب شدن به كار رفته و لقب پیامبر والا مقام را مصطفی می بینیم، ولي در باره بني اسرائيل لغت فضل مصرف شده كه معاني مختلف دارد از جمله: زيادی مال و افزوني دانایی، که هیچ کدام موجب برتری نیست زیرا که مال و دانش را در هر جهت و زمینه ای می توان به کار برد، چنان که عتیق به کار می برد. در عین حال یادآوری فضل و نعمت بنی اسراییل در قرآن کریم پیوسته به قصد سرزنش آن قوم بوده است که با وجود عنایت الهی در زمین فساد کرده اند. اما يهوديان مي خواهند به عناوين و بهانه های مختلف خود را برگزیده خاص خداوند بنمایانند، چنان که عتیق با اغتنام فرصت از یه اصطلاح تفسیر آیه، در این باب کوشیده است. (ادامه دارد)

(پايان جزء سوم)

سورآبادی، 6

نقد تفسیر سور آبادی (۶)

 يا ايها الذين امنوا كتب عليكم الصيام ... و امر به صوم به سه حكم بگشته است: در اول امر بود به روزه عاشورا، آن گه امر آمد به روزه سه روز از هر ماهي، آن گاه امر آمد به روزه ماه رمضان.... (همان، 159)

ملاك ما در تشخيص حلال و حرام و آداب و مناسك اسلامي، قران است و بس و هر چه در ذيل آن آورده شود بي اساس و از اعتبار ساقط است. قران فقط بر پيامبر اكرم و در زمان حيات ايشان نازل مي شد و هر آن چه وحي گرديده در قالب قران بوده و خداوند متعال، پيام خصوصي و سري و تكمله و تبصره اي خارج از چهار چوب قران با پيامبر و با هیچ کس دیگر و علی الخصوص با عتیق نداشته كه از مسلمین پنهان باشد. در متن قران فقط در آيات 185 - 183 سوره بقره به روزه داري اشاره شده كه به ماه مبارك رمضان اختصاص دارد و در مورد روز خاص عاشورا و روزه داري در آن، يا روزه سه روز از هر ماه چيزي نيامده است. بايد بدانيم منظور عتيق از روز عاشورا چه بوده. به يقين، عاشورا كه او مي گويد نمي توانسته همان حادثه مشهور كربلا كه بر امام حسين و يارانش گذشته باشد زيرا موضوع منسوب به عاشورا به سال هاي پس از وفات پيامبر و قطع نزول قران باز مي گردد و معنا ندارد كه عتيق مدعي چنين روزي بوده باشد و چون چنین سخني از عاشورا در قران نيست، شاید هم منظور آن عاشورای یهودیان است که با روز گذر بني اسرائيل از درياي نيل و غرق شدن فرعونيان منطبق می دانند.

فلا رفث و لا فسوق و لا جدال في الحج ... اين هر سه به نصب روا بود و به رفع نيز روا بود و به رفع، رفث و فسوق و نصب جدال خوانند، به معني نهي و به معني نفي. سوال: چرا فلا رفث به رفع و نصب روا بود و لاريب فيه جز به نصب نخوانند؟ جواب گوييم لا تبرئه چون مفرده بود به نصب كنند، چنان كه لا رجل في الدار، و چون مكرر بود، رفع و نصب در آن روا بود و آنجا لا ريب فيه مفرده است و اين جا مكرر است، از آن است كه اين جا به رفع و نصب خوانند و آن جا جز به نصب نخوانند. گروهي گفته اند آن جا خود هم روا بود لا ريب فيه خواني به رفع و تنوين. (همان، 172)

از نشان هاي غناي لغت عرب آن است كه اگر كلامي را به فتح و رفع و كسر خواني، معاني مختلف دهد، براي مثال كلمه عوج به فتح اول، به معناي كجي در ظاهر است و به كسر اول، معناي كجي و انحراف در معنا، مي دهد. اختلاف معنايي از اين قبيل در برخي موارد، تاثير اساسي مي گذارد. مثلا اگر درباره كتابي بگويند ليس في الكتاب عوج. به يك قرائت يعني در ظاهر كتاب ايرادي نيست و به روايت ديگر يعني هيچ ناراستي در مفاهيم كتاب نيست. عتيق در غالب موارد از سوي خود، تغيير و تبديل اعراب لغات و كلمات آيات قران را مجاز مي گيرد و سر خود، آيات را با معاني گونه گون ترجمه مي كند كه اگر فلان كلمه را اين گونه بخواني چنين معنا دهد و به قرائت ديگر چونان معني شود. صدور مجوز به قرائات چندگانه آيات قران، از سوي عتيق، به نوبه خود ايجاد اختلاف و پراكندگي در ميان مطالعه کنندگان و تولید شک در دست نخوردگی قرآن است.

و ذكروا الله في ايام معدودات ... گفته اند ايام معدودات ايام تشريق است و ايام معلومات، ده روز ذي الحجه. و بر بدل اين گفته اندكه ايام معلومات ايام تشريق است و ايام معدودات عشر ذي الحجه. اما كلبي گويد در خواب ديدم كه قيامت بر خاسته بودي و زبانيه مرا مي بردندي كه به دوزخ برند. رسول خدا را ديدمي بر بالايي نشسته. من به وي زينهار خواستمي كه: يا رسول الله مردي ام از امت تو، مفسر قران، مرا به دوزخ مي برند، زنهار. رسول آواز دادي كه: وي را نزد من آريد. مرا پيش او بردند. رسول مرا گفتي: تو تفسير داني؟ گفتم: بلي. مرا پرسيدي كه: ايام معدودات كدام است و ايام معلومات كدام است؟ من گفتمي: ايام معدودات ايام تشريق است و ايام معلومات عشر ذي الحجه. رسول گفتي: احسنت، نكو گفتي، دست از او بداريد كه او بهشتي است نه دوزخي. و گفته اند ... (همان، 175)

اين حديث قيل و قال ميان مفسران قران كه هنوز نمي توانند به اتفاق آراء، تاريخ معيني مصادف با ايام معدود و معلوم ارائه كنند از تفريحات است. اين قماش كه خود مي دانند گفته هاشان هيچ مدركي ندارد، سخن يكديگر را نيز باور نمي كنند و حتي آن خواب جعلي كه از زبان مفسر نمايي به نام كلبي روايت مي شود باعث نمي شود حساب كار دستشان بيايد و دست از اختلاف بردارند و هنوز ساز خارج از پرده مي زنند. الحق كه به ترين قسمت روياي كلبي آن است كه مي گويد جايگاه مفسران قران در جهنم است. هر چند كه عتيق مي خواهد با نقل اين داستان خود ساخته، تفسير قران را به امضاء رسول اكرم برساند و مفسران را از برگزيدگان و مستحق بهشت خداوند جلوه دهد، آن قيامت موعود را به مسخره بگيرد و بارگاه الهی را بدون عدالت بنمایاند.  بنا بر روياي كلبي، اختيار و تشخيص بهشت يا جهنمي بودن افراد از عهده خداوند مالك يوم الدين خارج است زيرا پيامبر اسلام به جاي خداوند، جايگاه ابدي كلبي را تغيير مي دهد. كوتاه بيناني كه موضوع روياي كلبي را باور كنند بهانه ديگري مي يابند تا پیوسته به دون خداوند متوسل باشند. چه بساط غريب و مسخره اي براي مسلمانان چيده اند و سرشان را به چه طعام مرگباري گرم كرده اند اين جهودان!

يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه ... و آن آن بود كه چون پيغمبر عليه السلام به هجرت به مدينه آمد، هم در آن سال جبرئيل خبر آورد كه كاروان قريش از شام مي آيد با مال بسيار، كس فرست تا آن كاروان را بزنند. پيغمبر عليه السلام عبدلله بن جحش را - پسر عمه خويش را - با نه تن بفرستاد و نامه اي در سر بدو داد و گفت چون يك منزل از مدينه بروي اين نامه را بر ياران عرضه كن، هر كه با تو بيايد او را ببر تا به كاروان مكه رسي، كاروان را بزن... چون فرا رسيدند، ياران رسول حمله بردند از كمين، يكي تيري بر كاروان سالار زد - عمرو حضرمي - و او كشته شد. ديگران به هزيمت شدند. ياران رسول در كاروان افتند و مي زدند و مي گرفتند، آخر شبانگاه جمادي الاخره بود، هلال رجب پديد آمد و ياران رسول ندانستند. چون فارغ شدند هلال رجب بديدند، اندوهگن شدند كه در ماه حرام آن قتال كرده آمد. اهل كاروان يكسر مي شدند تا به مكه...

ريشه كلمه قتال كه در قران آمده و به معناي ايستادگي و مقاومت  است با كلمه قتل به مفهوم كشتن تفاوت دارد و صورت امري آن ها نيز مختلف است. چنان كه هر جا امر به كشتن عده اي باشد، صورت امري اقتلوا مي آيد و هر گاه به مقاومت عقيدتي و فرهنگي دستور داده شود، صورت امري قاتلوا مصرف مي شود. البته مفسران و مترجمان بسياري براي خونريز جلوه دادن قوانين قران، به عمد كلمه قتل و قتال را به يك مفهوم مي گيرند و باقي نيز بي تدبر، دنباله روي و تكرار مي كنند. باري، عتيق به سر دستگي همه اسلام ستيزان، روايتي به غايت بي اساس در شان نزول اين آيه آورده تا زهر خود را به پيامبر و همراهنش بپاشد. در تعريف عتيق، جبرئيل مامور است تا گراي كاروان هاي پر مال را به پيامبر دهد تا گردنه گیری کنند و در کمین اموال نه دعوت به اسلام نشینندچنان که ياران پيامبر را مي بينيم كه نه دعوت کنندگان به شنیدن آیات قرآن که غارتگرانی قهارند چندان كه گذر زمان را فراموش مي كنند. اين است آن تفسير سور آبادي معروف كه در حوزه و دانشگاه تدريس مي شود و مبناي تحقيقات اسلامي و قراني قرار مي گيرد!

و الفتنه اكبر من القتل ... و آزمون شرك بزرگتر از كشتن. چون است كه ستوني در چشم خويش بنمي بينند و خاشاكي در چشم مسلمانان بمي بينند. اين جواب آن كافران است كه مومنان را تعيير مي كردند به قتال در ماه حرام. (همان، 183)

قران به تعبيري، فتنه انگيزي را بد تر از قتل مي گويد و اين مقايسه بد و بد تر، كشتن مردم را به تر و قابل تحمل تر از آشوب گري و فتنه انگيزي ميان آن ها مي داند. اين اشاره عام است و به گروه يا قوم و دسته اي خاص باز نمي گردد لكن عتيق در ادامه قلب معنا و گردش تعبير كه در مورد كلمه قتل و قتال مي آورد، اين قياس قراني را به همان داستان غارت گري ياران پيغمبر مربوط مي گيرد تا وانمود كند مشركان و كافران از فرط زور گيري مسلمين به ستوه آمده و شكايت مي كرده اند پس آيه اي از سوي خداوند نازل شده كه اتهام مسلمين را ابقا مي كند و مي گويد بر ايشان ايرادي نيست و غارتگري ايشان به فتنه انگيزي مشركان در!!!

و يسئلونك عن المحيض ... و مي پرسند تو را اي محمد از بي نمازي زنان... (همان، 185)

ترجمه اي كه عتيق از كلمه محيض مي آورد نمونه كامل پروردگي او در مكتب تورات است زيرا در تورات، قوانين سخت گيرانه اي راجع به عادت ماهيانه زنان و محدوديتهاي مربوط به اين دوره آمده است:

زن تا هفت روز بعد از عادت ماهانه اش شرعا نجس خواهد بود. در آن مدت هر كس به او دست بزند تا غروب نجس خواهد شد. و او روي هر چيز بخوابد يا بنشيند، آن چيز نجس خواهد بود ...( لاويان، 20 - 19 :15)

طهارت بعد از زايمان: ... تا هفت روز شرعا نجس خواهد بود، همانگونه كه به هنگام عادت ماهانه خود نجس است... زن بايد مدت سي و سه روز صبر كند تا از خونريزي خود كاملا طاهر گردد. در اين مدت او نبايد به چيز مقدسي دست بزند يا وارد عبادتگاه شود... ( لاويان، 5 -2 :12)

حكم قران در مورد حيض زنان در ادامه آيه به صراحت آمده كه در اين مدت كه موجب رنجيدگي زنان است با ايشان نزديكي نكنيد. و ديگر كلامي در مورد نخواندن نماز، نگرفتن روزه ، ورود به مساجد و اماكن مقدسه و غيره نيامده است. باز داشتن زنان از اقامه نماز و اعمال ديني در اين دوران ريشه و اساسي در قران ندارد و تنها منطبق با فرامین کهنه ی توراتی است. حال آن كه آیات الهی صراحت دارد که خداوند برای رفع بسیاری از مضایقه ها و محدودیت ها قرآن را نازل کرده است.

من ذا الذي يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له اضعافا كثيره ... كيست تا به خداوند قرض نيكو دهد تا به چندين برابر به او باز دهد... سوال: نه خداي نهي كرد از ربا، پس چرا خود با بنده ربا مي كند كه گفت فيضاعفه له؟ جواب گوييم معاملت ربا ميان بندگان حرام است، لكن از خداي روا است و ميان بنده و خدا رواست... (همان، 209)

اين ايراد و پرسش و پاسخ شنگولانه عتيق به راستي كه هوش از سر آدمي مي ربايد و بعيد مي دانم چشمان كسي از شنيدن آن گرد نشود و از شدت طنز موضوع، ريسه نرود. معلوم است حرمت ربا در قران، ظاهرا چنان كاسبي یهود را کساد کرده است که عتیق را وادار کرده است که به تلافی برای خداوند هم مضمون کوک می کند. عتیق باید بداند که خداوند در قرآن کریم بارها به بازگرداندن هرگونه نیکی به اضعاف وعده داده است.

وقتی به برادر اسرائیلی خود پول، غذا یا هر چیز دیگر قرض می دهید، از او بهره نگیرید. از یک غریبه می توانید بهره بگیرید ولی نه از یک اسرائیلی. (تورات، سفر تثنیه: قوانین گوناگون ۱۹ و ۲۰)

ربا بر مسلمین حرام است پس مسلمانان واقعی هرگز خود را آلوده ربا نمی کنند. به حکم تورات، ربا در میان یهودیان نیز حرام است و ایشان مجازند فقط از غیر یهودیان ربا بگیرند. پس این دستور قران، همانند نهی شرط بندی و موجبات دیگر کلاشی و جایزه پراکنی و از این قبیل که بساط گذار آن ها پیوسته یهودیان بوده اند، یک حکم کاملا ضد منافع یهودیان و در زمره ی ستیزهای بنیانی با آنان است که می خواهد دست ایشان را ببندد. عتیق با این اعتراض، خود را از زمره مسلمین بیرون می کشد و معلوم می کند شدیدا پای بند اصول و احکام تورات است و با این تفسیر می خواهد از خداوند یکتا به خاطر نهی ربا انتقام بگیرد! (ادامه دارد)

(پايان جزء دوم)