تفسير سور آبادي (7)

(جزء سوم)

تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض منهم من كلم الله و رفع بعضهم درجات و اتينا عيسي بن مريم البينات ... سوال: چرا از ميان همه پيغمبران عيسي را به مادر باز خواند؟ جواب گوييم ردا علي النصاري، كه ايشان مي گفتند عيسي ابن الله. و نيز در حكمت روا نباشد زن خود را بر سر جمع نام بردن، چون احكم الحاكمين چند جاي او را در قران به نام بخواند، ببايد دانست كه مريم نه زن خدا بود. ( همان، 218)

عتیق در تفسیر این آیه و به عنوان ردیه ای بر همسر داری خداوند، استدلال ضعيفي به ميان مي كشد كه چون رسم نيست كسي در جمع نام زن خود بر زبان آورد، و خداوند چند بار به قرآن نام مريم را یرده است، پس تنها به همین دلیل ناموس پرستانه، مریم همسر خداوند نبوده است!!!!! این تفسير اصل کلی لم یلد و لم یولد را معطل می گذارد و به آن بهانه عامیانه متوسل می شود که در رسم مردان نام زنان را در جمع بیگانگان نمی آورند تا خداوند را نیز دنبال کننده و پیرو سنت های آدمیان بداند و اگر بپذیریم که عتیق در ذات و باور اصلی و نه آنوسی خود، خداوند را صاحب همسر و فرزند می داند، آن گاه به عمق گستاخانه این به اصطلاح تفسیر می رسیم که در نظر اهل کمال نامعلوم نیست.

الله لا اله الا هو الحي القيوم ... سوال: لا اله كفر است يا ايمان؟ اگر كفر است پس خدا نخست به كفر فرمود، آن گه به ايمان. و اگر ايمان است پس همه ملحدان و دهريان و معطلان مي گويند لا اله، پس مومن باشند... (همان، 220)

آیا این تفسیر آیه است یا تدبیر یهودانه؟ و به یاد آوردم که در افواه مردم پیشاپیش نقد این بخش از تفسیر سورآبادی انجام شده و به تمسخر هر مردم فریب بی دینی می گویند: «لا اله» را شنید ولی «الا الله» را نشنید؟!!! به راستی که با همین یک نشانه باید قبول کرد مردم بی ادعا دوست و دشمن دین را از این روشن فکران چاپ و پخش و ستایش کننده ی کتاب تفسیر عتیق بهتر می شناسند.   

و مما اخرجنا لكم من الارض ... و از آنچه بيرون آورده باشيم از بهر شما از زمين، عشر بدهيد ... و حد عشر آن است كه هر چه از آن از بهر قوت بنهند تا با سال از دانه ها و ميوه ها، چون هشتصد من بر آيد پنج شتر وار از يك جنس و بر اين كس وامي نبود كه از آن مال ببايد گزارد، ده يك واجب آيد كه به درويشان دهد و از بهين آن دهند... (همان، 235)

در قران كريم همواره به بخشش مال و اعطاي صدقه به خويشان و دوستان و نيازمندان و مساكين و ابن السبیل بدون تعیین مقدار، توصیه شده و هر كس به حد وسع و به اختیار بخشش می کند. در باب غنائم و مال بادآورده هم صرف يك پنجم آن در راه خدا ذکر است، در این جا هم عتیق این قید عشر را از تورات برداشته و اجرای آن را به بهانه ی تفسیر به جامعه مسلمین توصیه می کند.

قانون عشريه: از تمامي محصولتان هر ساله بايد يك دهم را كنار بگذاريد... در ضمن لاوي هاي شهرتان را فراموش نكنيد چون آن ها مثل شما صاحب ملك و محصول نيستند... در آخر هر سه سال بايد عشريه تمام محصولات خود را در شهر جمع كنيد... . ( تورات، سفر تثنيه: قانون عشريه)

و اذ قالت الملاكه يا مريم ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك علي نساء العلمين ... سوال: مي پرسد كه مريم از فاطمه و عايشه فاضل تر بود تا گفت علي نساء العلمين؟ جواب گوييم علي نساء العالمين، مراد از آن جهانيان روزگار او بودند و اين همچنان است كه بني اسرائيل را گفت و اني فضلتكم علي العالمين ...(همان، 281)

قرآن بدون پرده پوشی، جایگاه و رتبه و مقام آدمیان و حتی پیامبران را با ادله لازم معین کرده و چیزی را به دریافت مفسران وانگذارده است. هرچند که نه تنها مفسران که مترجمان نیز، در پرانتز و پاورقي و كروشه، به تقسیم رتبه ی زمینی و آسمانی میان آدمیان و از قول خداوند مشغول اند که عمل شان از دیدگاه صاحب قرآن پنهان نیست. قصد عتیق از به میان کشیدن محتوای این آیه آن برداشت سوء استفاده گرانه ی او در باب ارجحیت بنی اسرائیل است مطلبی که کسان بسیار دیگری در هرفرصت و با سهل انگاری در برداشت درست از معانی لغات در قرآن، مسلمین را متوجه آن می کنند. حال آن که مثلا در همین آیه ی بالا، در مورد مريم كلمه اصطفي به معني برگزيدن و انتخاب شدن به كار رفته و لقب پیامبر والا مقام را مصطفی می بینیم، ولي در باره بني اسرائيل لغت فضل مصرف شده كه معاني مختلف دارد از جمله: زيادی مال و افزوني دانایی، که هیچ کدام موجب برتری نیست زیرا که مال و دانش را در هر جهت و زمینه ای می توان به کار برد، چنان که عتیق به کار می برد. در عین حال یادآوری فضل و نعمت بنی اسراییل در قرآن کریم پیوسته به قصد سرزنش آن قوم بوده است که با وجود عنایت الهی در زمین فساد کرده اند. اما يهوديان مي خواهند به عناوين و بهانه های مختلف خود را برگزیده خاص خداوند بنمایانند، چنان که عتیق با اغتنام فرصت از یه اصطلاح تفسیر آیه، در این باب کوشیده است. (ادامه دارد)

(پايان جزء سوم)