سورآبادی5
نقد تفسير سور آبادي (5)
(جزء دوم)
كما ارسلنا فيكم رسولاً منكم يتلوا عليكم ءاياتنا و يزكيكم و يعلمكم الكتاب و الحكمه ... در آموزد شما را نامه يعني قران و شريعت و الحكمه: سخن درست، يعني تفسير قران و گفته اند حجت هاي عقل و گفته اند سنن و احاديث... (تفسیر سور آبادی، ۱۳۷)
عتیق در تفسیر خود همه جا كلمه كتاب را به نامه ترجمه مي كند که به نمونه اي از آن در تفسیر آیه بالا برمی خورید او اهل كتاب را هم معمولا به اهل نامه ترجمه مي كند. كلمه نامه، ورق يا لوحه اي نوشته شده را به ذهن متبادر مي كند و عتیق مي كوشد تلقين كند قران، به صورت نوشته اي بر پيامبر نازل شده که با اساس نزول قران مغایرت دارد و يا پيامبر، قران را به دست و از پيش خود نوشته است حکمت را هم همان تفسیر قرآن می گوید تا از زبان قرآن پرداختن به تفسیر را کوشش در راه کسب حکمت معرفی کند. اينك نمونه اي از حکمتی را که او می گوید، یعنی تفسیرش برقرآن را روبرو داریم و می بینیم که حکمت تفسیر او در مغالطه و مخالفت با همان قرآن و دین اسلام است!!! در عین حال عتیق از قول دیگران و با قید گفته اند احتمال می دهد که منظور از حکمت رجوع به احادیث و سنت و عقل باشد. رجوع به عقل جان مایه اصلی قرآن است که همه جا به صراحت توصیه می شود، اما حدیث گفتن و شنیدن را همان حکمت گرفتن وجه دیگری از زیرکی های عتیق در ایجاد انحراف در برداشت مستقیم و صریح از قرآن فصیح است. بحث در باب احادیث جديد نيست و اكثر اهل تحقيق بر احتمال نفوذ احاديث جعلي، توافق دارند اما تبلیغ حدیث تا درجه ای که منظور خداوند از ذکر کلمه حکمت در قرآن را شنیدن حدیث بدانیم خود ماموریت عتیق را معلوم می کند که سوق دادن ذهن بی غش و شفاف مسلمین به منظورهای پنهان خفته در تفاسیر و احادیث است.
ان الصفا والمروه من شعائر الله فمن حج البيت او اعتمر فلاجناح عليه ان يطوف بهما ... سوال: چون طواف كردن ميان صفا و مروه از شعائر كار خداست، چرا گفت فلاجناح عليه ان يطوف بينهما، بعدما كه لاجناح در چيزي گويند كه در آن خطر بزه بود؟ جواب گوييم ياران رسول مي ترسيدند كه نبادا كه سعي ميان صفا و مروه روا نبود، از بهر آن كه به بت پرستيدن ماند، چنان كه ذكر كرديم. (همان، 141)
اصطلاح فلا جناح علي به معناي ايرادي ندارد است كه حتی مکث بدبینانه ی کاربرد آن در این آیه در نهایت پرسنده را به این تصور می رساند که خداوند سعی میان صفا و مروه را به اختیار حج گذار نهاده و اجبار و وجوبی در انجام آن مقرر نکرده است. تکلیف حج خانه ی خدا در قرآن مبارک به خصوص کشاندن صاحبان مکنت به خلوت دیدار خداوند است تا ضمن احساس اجتماع و القاء قدرت تجمع مسلمین از هر نژاد و قوم و ملت که مايه اتحاد و انسجام دنیای اسلام است، با دیدن جلال و خلوص و صفا و سادگی محیط خانه ی خدا از زیاده خواهی و دنیا پرستی و ایجاد فشار به خلق الله در روابط اقتصادی و اجتماعی پرهیز کنند، و خرد آدمی در این وادی سرگشته می ماند که عتیق چه چیز سعی مروه و صفا را به بت پرستی نزدیک دیده و این تولید سئوال و ایجاد شک او بر مبنای ذکر فلاجناح در آیه چه منطقی داشته است؟! ظاهرا این حرفه ی عتیق است که به بهانه تفسیر و ساختن شان نزول، از جمله برای آیه ی بالا و درباره وجه تسميه صفا و مروه افسانه هایی بتراشد كه در وحله نخست نقاب نفاق را از چهره او برمیدارد.
شان نزول اين آيت آن بود كه ياران رسول در عمره القضا رسول را پرسيدند: چه گويي روا بود ما را سعي كردن ميان صفا و مروه؟. از آن كه قريش در سعي كردن ميان صفا و مروه بت مي پرستيدند. و سبب آن بود كه وقتي مردي در مكه نامش اساف با زني نامش نايله در خانه كعبه به هم زنا كردند. خداي تعالي در جاي ايشان را سنگ گردانيد. اهل مكه ايشان را برداشتند. اساف را بر كوه صفا بنهادند و نايله را بر مروه نهادند تا جهانيان از ايشان عبرت گيرند و بدانند كه با خانه خدا بي حرمتي نبايد كرد. و آن دو صورت بودند. چون روزگار بر آمد مشركان عرب پنداشتند كه آن دو بت اند، آن را ببايد پرستيد... اما صفا را صفا گويند لانه جلس عليه آدم اصطفي الله و مروه را مروه گويند لانها جلست عليها امراته حوا. و آن آن بود كه آدم از بهشت به دنيا افتاد و از حوا جدا افتاد. چون روزگار بر آمد، آخر حوا را به عرفات بازيافت و او را آنجا باز شناخت. آن را عرفات از بهر آن گويند. آنگاه آدم بر صفا بنشست و حوا بر مروه و با يكديگر ديدار كردند... (همان، ۱۴۰)
جل الخالق از این همه قدرت ابداع و اختراع در خیال که برای هر اشاره ی قرآن داستان بدون ارتباط درهم ریخته ای می سازد. نخست این که مدركي نداريم تا اثبات كند كلمه قريش كه ذکر آن یک بار در سوره ی کوتاهی در اواخر قرآن آمده است، نام قبیله پیامبر باشد. داستانی که عتیق می سازد ایجاد این گمان بر مبنای هیچ است که سعی میان صفا و مروه، سجده بردن و تجلیل از دو بت زن و مرد زنا کار است که پیکره سنگ شده هر یک را بر بلندی های اطراف نهاده بودند. آیا نباید کسی تاکنون پرسیده باشد که عتیق این همه اطلاعات زمینی و آسمانی درباره ی محیط صفا و مروه و آدم و حوا را از کدام سروش گرفته است و آیا اتصال بی ربط احوال افسانه سان آدم و حوا به آن زن و مرد زنا کار در این گفتار عتیق ماهیتا چه مقصدی را پیموده است؟
ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدي... به درستي آن كسان كه مي بپوشند آن چه فرو فرستاديم ما از هويدايي ها - چون نعت و صفت محمد در تورات - و راه نمودن ايشان را، يعني حديث رجم در تورات. (همان، 141)
مجازات رجم به عقوبت زنا و برخي موارد ديگر، مورد تاكيد مكرر در تعاليم تورات است كه به موجب آن، زن و مرد زنا كار، سنگسار و كشته مي شوند. در صريح قران، بسياري از سخت گيري ها و محدوديت هاي مضبوط در تورات از دوش مسلمين برداشته شده، چنان چه مثلا در مواردي، بسياري از محذورات خوراكي لغو شده است. موضع قران در برابر زنا، با نظر تورات متفاوت است. در آيات ابتدايي سوره نور، اثبات وقوع زنا به شهادت چهار شاهد و سوگند چهار و پنج باره ي متهم منوط می شود. در آيات 17 - 15 سوره، خداوند مسلمين را موظف مي كند هر گاه نقل و شايعه اي در مورد خبط و زنایی شنيدند، سخن چيني نكنند، خبر را دهان به دهان نگردانند، اظهار بي اطلاعي كنند، دنباله اثبات يا انكار آن را نگيرند تا قضيه فيصله يابد. سخت گرفتن حد اثبات وقوع زنا و قهر و وعده عذاب الهي نسبت به آن ها كه بضاعت اثبات تهمت زنا را ندارند نشان است كه قران كريم، اهتمامي به سخت گیری نسبت به لغزش های آدمی ندارد زیرا آفریده های خداوند در حال تربیت اند و انتظار عصمت از آنان نباید داشت و به همین سبب خداوند کریم و رحیم و بخشنده، توبه را به لفظ و اقرار هم به دفعات می پذیرد و تجسس در احوال دیگران را نمي پسندد. چنان چه در صورت اثبات وقوع زنا نیز حکم قرآنی آن ایراد يكصد ضربه تازيانه در حضور مسلمین و مارک دار کردن آنان و دستور پرهیز و به انزوا بردن آنان از طریق منع ازدواج و اختلاط با آنان است، اما حکم رجم زنا کار هرگز در قران دستور داده نشده و خوش بختانه اینک در مجامعی، بحث و سئوال بر حذف این عمل است که نادرست، به فرامین قرانی نسبت داده شده و موجب هجمه بی جا نسبت به مسلمین و ایراد توحش به قوانین قرآن است. لکن عتيق به سبب تفكر و تعصب مكتبي خود، راي ديگر گونه مي زند، كتمان حق و بينه قران را برابر با اجرا نشدن حكم رجم مي گيرد و خاخام منشانه، در كار احيا و اجرای احكام تورات در جامعه اسلامي می کوشد. شگفتا كه صاحبان انديشه امت مسلمان، اين اشارات لو دهنده مرام عتيق را جدي نگرفته اند. (ادامه دارد)