يادداشت برای مازيار
يادداشت براي مازيار
جناب مازيار. سبب ترديد و شبهه شما در شمول و فراگيري آيات قران و احتمال استثناي نامداران شعر ايران را نمي دانم. احكام صريح و بي تعارف قرآن، در هيچ كجا موردي به استثنا نمي آورد و براي هيچ شخص يا قومي حساب جداگانه باز نمی کند. در صورت ايمان به قرآن مبين، هنگامي كه حكم شيطان زدگي و جنون شاعران و گمراهي پيروان آن ها به تاييد آيات قران مي رسد، جايي براي ترديد يا تعارف و تمايز ميان اين يا آن شاعر باقي نمي ماند و اگر هم دستورات قرآن را جدی نمی گيريم، بحثي جداست.
تنها در زبان فارسي با كثرت شعر و شاعران مواجه ايم كه جاي تامل دارد. در تاريخ ادبيات ساير كشورهاي جهان فقط در يك يا چند دوره خاص، معدودي شاعر ظهور كرده اند كه وجود متعادل و متعارف آن ها در ميان صاحبان هر زبان و فرهنگ كاملا طبيعي و توجيه پذير است، اما در هر خانواده فارسي زبان، چند نفری صاحب قريحه شاعری می يابيم که لااقل يکی از آن ها به شعر سرايي شهره می شود!!! و اين هنوز جدای از صاحبان استعدادی است که فرصت شکفتن را نمی يابند. آيا از خود پرسيده ايد در اين زبان فارسی بی بار و بر، که جز به مدد لغت عرب بر پا نيست، چرا و به چه نياز ميليون ها خلق را مشغول شعر سرايي می بينيم، در حالی که فهرست نثر نويسان فارسی در هزار سال گذشته به صد نمی رسد، حتی اگر سعدی و خيام و مولوی و ناصرالدين شاه را هم نثر نويس بدانيم، اگر باور نمی کنيد به کتاب «هزار سال نثر پارسی» کريم کشاورز رجوع کنيد تا از اين دست تنگی مطلع شويد. پس آگاه باشيد که پرداختن به شعر بافتن پرده ای است تا بر ضعف زبان فارسی در نثر نويسی و در احتجاج و مباحثه، پوششی کشيده شود.
حالا در باره آن عده خود قضاوت کنيد که از سر فزونی تعصب و شدت ابتلا به مرض عرب ستيزي بی خردانه، چشم بر اين حقايق بسته و لال بازی مضحکی با عنوان تکلم به فارسي سره دست و پا كرده اند كه در جمع قليلي به صورت کد هايي رمزی و نامصطلح رد و بدل می شود، به صورتی بس طرب زا به آن دل خوشند، از کاربرد کلماتی مبهم و بی صاحب و مخترع دچار ذوق زدگی می شوند و گمان می کنند که فرهنگ ملی را مي زايانند!!! اگر اين فرهنگ ملی تا ظهور اين حضرات جديد الولاده، با استعانت از لغت زبان عرب زندگی کرده، و حتی فقط به مدد همين الفاظ عرب شعر سروده، که سره نويسان و سره گويان هم به آن می نازند، پس اين اطوار و اداهای سره بازی، که حرف زدن مرادشان در تلويزيون بچه ها را هم می خنداند و وادارشان مي كند تا از مادر و پدرشان بپرسند كه اين آقای سبيلو چرا اين جوری حرف می زند، جزيی از ظهور عرب ستيزان در ايران و در صده اخير است تا در پرده اين بازي ها قوم و زبان عرب را تمسخر کنند که پيامبر و قرآن به آن قوم و زبان متعلق اند.
مضحک تر از همه اين که غالب شاعران زبان فارسی مختصر زبدگی نيز در بيان به نثر ندارند و نمی توانند سليس و بدون پيچيدگی بيان، حتي با سود بردن از اين همه لغت مدد کننده عرب، نامه ای به معشوق و معشوقه خود بنويسند و ترجيح می دهند که تامين همين نياز را هم به صندوق شعر بسپارند. چنين است که عرصه نثر فارسي به محشري بي صاحب و بي قانون بدل شده كه با هر لحن قرائت، معنايي نو و متفاوت مي يابد. تنها در زبان فارسي، قواعد و قوانين دستوري تا اين حد دچار اختلال و اغتشاش است كه حتي فعل و فاعل و مفعول هم جايگاه ثابتی در جمله ندارند و از آن که فقط شاعران برای چنين دستبرد و دستبردگی هايي به اصول و قوانين دستوري و لغوي مجازند، پس كثرت غير طبيعي شعر و شاعر در زبان فارسي گواه ميزان استعداد به هم ريختگي و در به دري زبان فارسي است.
آقای مازيار بايد در اين مقوله ها تعمق کرد و از جمله جويا شد چرا زبان فارسی با شاهنامه و شعر شروع می شود، با انبوهی شاعر نقيض نويس دنبال می شود و امروز هر مجله ای را در هر شماره می بينيم که ده ها شاعر و شعر جديد را از ميان هزاران شاعر و شعر نوپديد گزينش و معرفی می کنند، در حالی که يک داستان قابل اعتنا ندارند و نثر نامرغوب مقالات گزينش شده برای چاپ غالبا مايه افسوس و حيرت می شود. بايد بکوشيم و بدانيم که چه کسانی اين فساد شعر نويسی را به فرهنگ ملی ما تحميل کرده اند و از اين کار چه سود و منظوري داشته اند؟ آيا اين دهن کجی آشکار و توجيه ناپذير به حکم آشکار قرآن نيست؟!